Ooma
کاربر گرامی خوش آمدید.  ورود|عضویت
پرسش (1399/12/26):

چخبربچها خوبین چقداین روزا دلگیرشده شمام دلتون براخانوادتون تنگ شده؟😥😥😥

من ک دلم میخواد برگردم ب مجردی و شوروشوق عید دیگ هیچ ذوقی برا عیدا ندارم انقد دلم گرفته ک خدا می‌دونه کاش خانوادم نزدیکم بودن حداقل😔خدا هیشکیو اینجوری امتحان نکنه

بگو حتما دوسش داری که اینطور میکنی
همینو گفتم ک آتیشی شد
ی قسم ک خیلی روش حساسه شب تاصبح بغلم کرد گفت اشتباه نکن همچین چیزی نیست
خواهره زنگ زده بخاطر تو رفته همه رو کنسل کرده ذوق داشته زشته گناه داره گفتم خب من گفتم یکی ازشماها باشین حداقل من موذب نباشم حتی گوش نکرد ب حرفم
یه چندروز بی محلش کن خودش اومد سر حرف باز کرد بشین با مهربونی باهاش حرف بزن
پس دیگه بهش نگو
یه توصیف بخام کنم شوهرم خدایی چشم پاکه
اهل اذیت و سربه سر گذاشتن هست
اما واقعا چشم پاکه
ولی من به بقیه اعتمادی ندارم
ممکنه اون دختر فیلم یاد هندستون کنه
بعدم شوهرم هیچی کم نمیزاره واقعانم احساس عاطفیش بالاست
خصلت بدی ک داره هرچی میشه کف دست خواهرشه
اونم شیرش می‌کنه ب من
روی مسئله ای ک شوهرت حساسه دست نزار
بعدم اینکه منو با خانوادم تهدید می‌کنه مثل الان
حداقل واسه احترامی ک خانوادمم بهش میزارن ارزش قائل نیست
بازم اینا شیرش میکنن
ب دل نگیر عزیزم مردا همینجورین
وقتی امروز سرمهمونی بحث شد اون فکرمیکرد بخاطر این مسئلست ک حتی ب خواهرشم گفته اونم ک عفریته حالا اینو می‌کنه موذل ک باهاش منو اذیت کنه
اگه دخالتای اینا نبود خیلی خوب میشد کاش شوهرت ب این نتیجه برسه
خیلی خوبه که ویژگی های مثبتش هم میبینی ولی خب اشکال نداره اخلاقای بدش سعی کن باسیاست حلش کنی . جلو روش به خواهرش چیزی نگو
من دیروز ازدهنم دررفت یه حرف پشت سر خواهرش زدم انقد بهش زورداشت گفتم اینم رو حرفای تو به خانواده ام 😁 ولی خب نباید میگفتم اشتباه کردم
ی چند روزی دور و بر شوهرت نرو
بزا اعصابش درست شه خودش بیاد

پات رو هم بمال زوی دختر عموش

کسی رفتنی باشه میره حالا هر جور نگهش داری

توکل کن ب خدا
خیلی سخته ک تنهام
همه هم ازش سواستفاده میکنن
😔😔😔😔
کدوم تنها تو خونواده داری بی کس و کار نیستی
اونایی ک ن پدری دارن ن مادری چکار کنن
ب پدر مادرت بگو حتما این کار رو کن نزار تو دلت جمع شه
فردا صدتا درد و مرض میگیری اون وقت میندازنت بیرون
بفکر سلامتیت باش
ینی بنظرتون الان من مقصزبودم
ک نرفتم ب اون مهمونی
ک میزبانشان خودمون بودیم
حالا شوهرم کلافست ک چرا جلو بقیه ابروش رفته و همه رو کنسل کرده
بعدم میگ توقع نداشته باش دیگ منم باخانوادت رفت و آمد کنم
حساس شی کلید کنی بدتر اذیتت میکنه
این چه مهمونی بوده که خواهراش دعوت نبودن؟

بعدشم توی این کرونا مهمونی دادن چ معنی میده
نقطه ضعف دستش نده
والا
من بخاطر کرونا برا بچم تولد نگرفتم
ب شوهرمم گفت عید مهمون نداریما
غلط کرده محل نده هر قدر بری طرفش بدتر کفری میشه

تو بگو کرونا بهونه خوبیه
واقعا چ معنی میده جونت بزاری کف دستت
منم تااون جمع صدنفری ک همه طایفه باباشن خب اذیت میشم اونطوری
من کاملا درکت میکنم تو زندگی قبلیم مشکلاتت رو داشتم و چهار ساعت فاصله ولی خوب من تحمل کردم وقتی خیانت دیدم دیگه یه لحظه هم صبر نکردم.البته خاهرشوهرمن دیگه انقدر بدجنس نبود ولی با اینکه شوهرو بچه داشت همه زندگیش شوهرمن بود. خرید و درددل و دل این جیزا
سه روز مونده تاعید اما قراربود جمعه بریم شهرخودمون بااین تفاصیل فک نمیکنم دیگ حرفشم بزنه لج کرده برااینکه من نرفتم اما من مامان بابامن فرق داره با یه مهمونی خانوادگی
ولی بهتر باهاش مهمونی روومیرفتی و شاد و بااعتمادبنفس برخورد میکردی
نباید نقطه ضعف نشون بدی
با خاهراش هم در ظاهر خوب و مودبانه برخورد کن یجوری خرشون کن
من خیلی اعتراضی نکردم خودمم خیلی پشیمون شدم اما اون سریع جبهه گرفته همه رو کنسل کرد بعدم گزارش تمام کف دست خواهرش منم ک تهدید به خونه بابام کرد
شوهر منم یه سال نذاشت خانواده مو ببینم من هم یه مدت اصلابهش نمیگفتم میخام برم خونه مادرم خودش یه روز منو برد
می‌دونی مثلا اگ اصلا اسم خونه بابامو نیارم ک نشه نقطه ضعف بدتر ازخدا خواسته پامیشه می‌ره باخانواده باباش خب منم خانواده دارم اونام چشم انتظارن
ولی تو مثل من نباش همه جیو نریز تو خودت با مادرت درددل کن
انقدی از اونا بی احترامی دیدم اصلا بی احترامی نکردم همیشه توروشون محترم و مودب بودم
برای من جمع شد همه غصه ها بدون اینکه درست شه یدفعه همه جی زد بیرون
خیلی سخته مامانم از دوری من بس ک گریه کرد چشماش خشک شد تازه عمل کرده حالا چطوری بهش بگم حال و روزمو البته گاهی دردودل میکنم
الان توی حالتیم ک آرزوی مرگ میکنم
چون دلخوشی ندارم واقعا شب عیدی باید فقط غصه قورت بدم
شوهرمن بعد طلاق مثل سگ پشیمون شد کلی اصرار کرد برگزدم ولی محل سگ بهش ندادم چون آدم دهن بین درست بشو نیست
😔😔😔😔
اعتراف میکنم یجاهایی لجبازم
اما واقعا من زندگیمو نقل مجلس این اون نمیکنم
بالاخره تا کی میخای تحمل کنی یا برو مشاور یا یاد بگیر قوی باشی زندگیت رو درست کن یا از خانواده ت کمک بگیر تو الان جوونی مثل من نباش تحمل کردم سی سالم شد تازه طلاق گرفتم
منم خواستگار فامیلی داشتم اما کلا قطع رابطه کردیم
اوووووف تموم شه این دنیا ک همش زجره همش غصس
خسته شدم دیگ
خوب بعضیا اینطوری نیستن رییس شرکتم دخترداییش زنش بوده طلاق گرفته ولی الان بعد سه سال به داییش سر میزنه اونم میاد شرکت بهش سر میزنه
اخ گفتین منم خیلی دلم تنگ شده انشالا بعد تحویل سال میریم
من کناراومدم امااخیرا خیلی رفتارشون روی اعصابم بود
ان شاء الله هرجی خیره برات پیش بیاد اگه شوهرت ذاتش پاکه خدا هدایتش کنه تو هم مادر شی با بچه ت سرگرم شی
عزیزم حساس نباش بهرحال تو زنشی تو اون دختر خانم از خودت نقطه ضعف نشون نده
خدا کمک همه کنه زندگی منم سروسامون بده
توکل بخدا
خدالعنتش کنه ک عشوه نیاد جلو شوهرمن تمام خاطرهاشون یادآوری شه
😥😔
هرچند ک خیلی ازاین بابت قسم خورد ک همچین چیزی نیست
ولی ازتون دختر متنفرم
من و شوهرم عاشق شدیم مثلا یادمه بابام گفت آدم دخترش رو به سبزی فروش محلش بده ولی به دکتر شهر غریب نده بعدا تو زتدگی فهمیدم حق با پدرم بود
سلام اینجا شبیه من چقدر زیاده 😅😅😅
انقدر اون دختر رو برای خودت بزرگ نکن فقط خودت اذیت میشه با به روی آوردن این قضیه به شوهرت باعث میشی اون پرروتر شه عوضش رابطه ت رو با شوهرت صمیمانه تر کن
واقعا کاش هیچوقت ازشهرخودم خارج نمی‌شدم اما داشتم ازخواستکارقبلیم ک متنفر بودم فرارمیکردم
ولی اگر میدونستم خانواده شوهرم همچین آدمایی هستن هیچوقت جواب بله نمی‌دادم
شوهرم خیلی سعی کرد منو از هربابت راضی کنه
ان شاء الله هرچی خیره برات پیش بیاد
واقعانم همو دوست داشتیم
اما خانوادش خیلی بدن خیلی
آخه وقتی اسم خونه عموش میاد بال درمیاره
تا قبل اصلا برام مهم نبود
بهرحال اون تو این خانواده بزرگ شده بد یا خوب دوستشون داره نباید از بدی خانواده ش بگی باعث میشه بیشتر به اونا بچسبه
ولی وقتی میبینم اینطوری هم اون زنیکه عشوه میاد هم شوهرم براخونه عموش بال درمیاره متنفرمیشم
حس خیلی بدیه میفهمم
دختره مجرده؟
خودشم ازبدیشون شاکیه مثلا چندروز پیش باباش ماشین مارو برداشت برد گفت میخام کلا دست خودم باشه
دخترشم منو مسخره میکرد ک دلم برات میسوزه
خیلی اذیت سدم
نبابا بچم داره کثافت
ازین زندگیایی که نظم نداره ببخشید باید مثل خودشون پررو و بی عار باشی تا دووم بیاری
ازاولش بی نظم بوده
میگفتی دلت برای بابات بسوزه با زنیکه نصیبش شده
اره من خیلی دلم تنگ شده
دلم میخواد زود برم
😔
ایشالله ک زودتربری پیش خانوادت
الهی آمین ..دل منم شکسته قسم به دل شکسته ی دوتامون الهی که اونا هم درگیر بشن مثل ما
من هیچوقت نگفتم نرو پیش خانوادت هیچوقت نگفتم خونشون نرو قیدشون نزن ولی اون بیمعرفتی کرد فکرشم نمی کردم اینجوری کنه
فکر کن من فاصله ایی با خانوادم ندارم شاید ۲۰ دقیقه ..تو یه شهریم ..ولی الان نزدیک ۱ ماهه که منو محروم کرده از دیدنشون
انقد دلم شکسته که نگو
فقط بیاد صبر کنید و لطافت به خرج بدین شوهر منم خیلی گفته گفت زنگ نزن نرو نیان جواب تلفن شون رو نده....ولی گذشت الان بهتر شده
ببین یه مشکلی پیش اومد برام که من مقصر نیستم تو اون قضیه
ولی چنان سنگ دل شده
نسبت به خانوادم
می‌دونه دلم تنگ بشه دق میکنم می‌دونه دلم ریش میشه برا دیدنشون اما بازم منو محروم کرد
امااون خانوادش پیششن حتی اگر نره هم دلش قرصه کنارشن
این اوج بیمعرفتیه
منم اینطورم شدم ..الان بهش گفتم فردا منو ببر گفت که هرکی میخواد بچه رو ببینه بیاد خونم ..منم بهش گفتم هیچ کسی رو تو خونت را نمیدم دیگه
که فردا بگی خانوادت اومدن خونم
ادم تو این موقعیت چقد باید صبور باشه بخدا اگه این بچه نبود یه بلایی سر خودم میوردم
دلم برا این بچه میسوزه
آدم چقد تحمل میخاد داشته باشه
هرکس یجوری گرفتاره
دقیقا
واقعا خیلی سخته دور بودن از خونواده واسه من شده مصیبت
من ساکن گرگانم ولی خونوادم رشت هستن واقعا برام عذاب اوره دوری از مادرم
خونواده شوهر هم که قوز بالا قوزن مصیبت هر روزه من
گاهی وقتا به خودم میگم کاش اصلا ازدواج نمیکردم و بیخیال همه حرفها تا اخر عمرم پیش خونوادم میموندم
کاش آدم تو شهر خودش باشه اینا رو الان درک میکنم کاش کمی عقل تو کله ام بود کاش داغ نبودم واقعا از شوهرم راضی ام چیزی کم و کسر نمیذاره جونشم میذاره برام ولی کافیه مادر و خواهرش چیزی بخوان اونوقت من اولویت دومم
اون موقع فقط ممکنه بگن ی عیبیه ک شوهر نمیکنه ولی اینطوری هزارعیب
خانواده شوهر خیلی مسیله مهمیه ک متاسفانه بعدازازدواج خودشونو نشون میدن
اره به خدا ملت ماهم تا یه دختر شوهر نکنه بهش میگن ترشیده حرف و حدیث درمیارن ادم مجبوره
کاش یکبار زبونم می‌چرخید توچششون میگفتم دخالت نکنین شاید کمی به غیرتشون برمیخورد
متاسفانه مادر شوهر من آب زیر کاه ترین ادم روی زمینه و متاسفانه بعد از هفت سال دوروزه با هم قهریم چون واقعا بریدم دیگه خسته شدم
من مادرشوهرم هیچ کاری نداره بهم
امادختراش عفریته ان
بهش میگم قرار نیست همه کارهاشونو تو انجام بدی وقتی من خرید دارم میگی وایسا ننه منم باهات بیاد واسه اونم خرید کنم
شوهرمم فقط باخواهراش وگرنه کاری ب مادرش نداره
خواهر شوهر من لودره تراکتوره حیووونه
دو روزه هیچ روحیه ای ندارم
پریروز چمدونمو ورداشتم برگردم خونه بابام
باید شجاعت خودمونو داشته باشیم توروشون وایسیم
کسی رو هم ندارم باهاش درد دل کنم
ک دیگ جرعت فوضولی نکنن
خدالعنتشون کنه
من تو روشون وایسادم ولی شوهرم متاسفانه مایل به اونوره
همیشه آتیش بیار معرکن
قطعا مردا توهمچین مواقعی میرن سمت خانوادشون
اونوقت مازنا میشیم بی کس ترین
بهش گفتم کاش میفهمیدی وقتی منو از شهر غریب اوردی اینجا یعنی مسئولیتت سنگینتره
خیلی بی کسم خیلی...
چی میتونم به خونوادم بگم؟؟؟ بگن خودت کردی ما که گفتیم نرو شهر غریب
کاش این مسیله یکم جابیفته
همینو بگو
مرد ایرانی بچه ننه اس
هرچی میخورنم ازهمینا میخورنا من شوهرم سالی چندبااااار باهمین خواهرش بحثشه بازم چسبیده بهش
حالا خواهر شوهرم زمینشو میخواست بفروشه شوهر من رو انداخت وسط الان بهش میگه تو برام خونه پیدا کن برام رهن کن یعنی حتی خریدای کوچیک خونشونو این انجام میده
مال من فقط پول میگیرن
با تحریکش میکنن علیه من
کاش کارشون بود
سه ماه یه بار برم خونوادمو دو سه روزه ببینم برگردم ولی این هر کاری باشه باید براشون انجام بده
اینو جرات ندارن از من میرسن حالا اینن
منوشوهرم واقعا اگ پای اینا نباشه وسط باهم خوبیم تاوقتی ک طایفه باباش وخواهراش باسن دیگ تمامه
شوهرم پریشب سیصد و بیست تومن داد براشون گوشت خرید واسه یه شب کبابشون فقط یعنی فقط میکنن از این اینم میگه وظیفمه بابا ندارم بچه کوچیکه منم جالب اینه سه تا جاری دیگه دارم اونا بهم میگن جلو شوهرتو بگیر
منم مشکلی باهاش ندارم خیلی هم باهم خوبیم حتی دعوا نداشتیم تو این هفت ساله ولی باعث اختلاف منو شوهرم دارن میشن
والا من بابا داره انگار نداره میلیاردر دریغ از هزارتومان خرج همش شوهرم
مگه چقدر میتونم تحمل کنم؟؟ از صبح تا شب تنها درو دیوار رو نگاه میکنم نه دلخوشی نه کسی که باهاش راحت باشم نه رفتی نه امدی
فقط از ما که گذشت ولی دیگه نذارین دختر راه دور بره که غریب و بی کس میشه
بعد از شش سال دوستی الان نزدیک یه ساله باهم ازدواج کردیم خیلی پشیمونم شوهرم نمیتونه درک کنه که جایگاه همسر با مادر و خواهر متفاوته
هییییی چقد ک دلا خونه
خیلی خسته ام اشکهام همینجور داره میریزه این تایپیک رو دیدم گفتم بیام کمی درد دل کنم
هنوز چمدونی که بسته بودم برم بغل تختمه خیلی روز بدی بود
هیچکس رو واسه درد دل ندارم
واقعا سخته منم تنهام یجا ک دوروبرم پرازشغاله
ک لحظه شماری میکنن برا نابودی زندگیم
ته دلشون خوشحاله از بحث و ناراحتیمون
شوهرکم عقلم هم همه چیزو میگه
خدا بهش عقل بده
خدا ازشون نگذره هرکی یه جور اسیره
خدا خیلی جاها نشون میده
امااونا نمیفهمن
نفهمن
ای خواهر شوهر نمیکردیم میگفتن کسی اینو نمیگیره یه چیزیش هست شوهرکردیم اینم از خونه شوهر
من فقط خودمو لعنت میکنم
کاش یکم باعقل بازتر انتخاب میکردم
حداقل بیشتر خانوادشو می‌شناختم
چون واقعا خودشو دوس دارم
عزیزم خواندن چهار قل سحرو جادو رو از بین میبره، به جا خوندم داخل آبی که برای نوشیدن داخل یخچال می ذارین ، یا شیرینی که برای شوهرتون میبرید چه. چقدر که میتونید ذکر یا ودود بگین خیلی برای رابطه با شوهر معجزه می‌کنه. من که زندگی خیلی روبراه شد . من پنج تا خواهرشوهر دارم و طبقه بالای خانه پدرشوهرم زندگی میکنم ، زندگیم فاجعه بود ، ناراحتی اعصاب گرفته بودم ولی الان خیلی اکی شدم
فقط ضعف نشون نده ، گریه نکن قوی باش
عزیزم یه چیزی بگم گوش میکنی؟
بین وقتی زن و شوهر تو جمع بحث میکنن ممکنه شما فراموش کنید ولی اطرافیان هیچوقت فراموش نمیکنن و ذهنیت بدی از تو براشون ایجاد میشه، شوهر تو هم تو جمع خجالت میکشه و بیشتر باهات بحث میکنه تا جاییکه قدرت خودشو به بقیه ثابت کنه، خواهشا خواهشا حتی وقتی که به شدت ازش دلخوری و قهری ولی تو جمع بهش محبت کن بچسب بهش، قربون صدقش برو، براش میوه پوست بگیر بذار دهنش و هزار کار دیگه، خواهی دید که چقدر تغییر میکنن، هم شوهرت هم اطرافیان.
بخدا قبول کنین مردا خیلی بچن ، رام کردنشون خیلی کار راحتیه،
خودت میگی لجبازه، این رفتار دقیقا رفتار بچه هاس، پس حتما باب دلش راه نرفتی که لجباز شده.
نخواستی بری مهمونی براش یه ژله قلبی یا یه کیکی یا هرچی که دوس داره درست میکردی میگفتی تو خوشحال باشی منم خوشحالم هرچند اصلا چشم دیدن دختر عموتو ندارم ولی بخاطر خوشحالی تو هر چیزیو تحمل میکنم، بهت قول میدم اگه اینطوری میگفتی اونم میگفت مهم نیست و نمیریم.
به شوهرت بگو من چون خییییلی عاشقتم و روت حساسم نمیتونم ببینم یکی دیگه دور و ورت میپیچه، بخدا اینارو بگی انقدر خوشش میاد دور از جون حسابی خر میشه😅
الانم بگو دلم واسه خانوادم خیلی تنگ شده ولی تا تو راضی نباشی نمیرم، پدر مادرم خیلی عزیزن برام ولی منو تو هستیم که تاآخر عمر واسه هم میمونیم
من کاری نکردم اما دیشب دوباره خواهرش بهش زنگ زده بود تااومد انقد آتیشی بود ک اصلا حرف نزد فقط چندتا تهدید کرد و رفت خوابید
دیشب تاخود صبح داشتم عذاب می‌کشیدم😭
خیلی سخته تنهایی باخودت تاخود صبح زجه بزنی
میخاستم سرصحبت رو باهاش بازکنم الان بهش پیام بدم اما بازم گفتم ولش کن گفتم شاید یک درصد بدتر بشه
آخه چرا آدم باید انقد زجر دنیارو تحمل کنه مگ ی آدم جز خوشبختی چی میخواد
😭😭😭
پیام نده تو پیام گاهی منظورها بد منتقل میشه و باعث یه اختلاف جدید میشه، اگه بیرونه بهش زنگ بزن و بگو میخوام باهات صحبت کنم و مثلا کی میای خونه، یااگه خونس که برو بشین پیشش باهم صحبت کنید
شب میاد
اونم تازه دیشب بااینکه من حرفی نزدم کلی اتیشش تندبود
نگو خواهرش زنگ زده بود قشنگ پخته بودش
مرگش چیه این خواهر
مثلا با بهم زدن میونه شما چی نسیبش میشه
سلام خوبی عزیزم، چخبر؟ چی کردین؟؟
سلام
هیچی یکم ب مشکل خوردیم
خانواده هامون صحبت کردن قرارشد دخالتی نباشه تو زندگیم

سوالات مشابه