غزل خانومی
من خواب دیدم قبل اذون صبح
خدا دیدم ماه محرم بود منو. همسرم تو یه خونه آپارتمانی جدید بودیم ماله خودمون بود انگاری مامانمم اومد رفتیم پایین و سرکوچه یه علم خییییلی بزرگی بود ما پیشش ایستادیم تا سینه زنی شروع بشه
خلاصه ایستاده بودیم سه نفره منتظر یه باره یه مردی اومد یه تیکه پارچه سبز کوچولویی به من داد گفت این یه تیکه از لباس خود حضرت ابولفضله که شانس به تو افتاده بگیرش برای تو
من و شوهرم. و و. مامانم. خیلی خوشحال شدیم. و گریه میکردیم که بیدار شدم
خانم های عزیز برای شرکت در پرسش و پاسخ باید از طریق اپلیکیشن اوما اقدام نمایید.



397
1399/06/26




