Ooma
کاربر گرامی خوش آمدید.  ورود|عضویت
پرسش (1398/02/22):

لطفا بیاید یه خورده باهم حرف بزنیم

سلام بچه ها خیلی دلم گرفته خیلی احساس تنهایی میکنم .. چرا دنیا اینجوریه ؟ خسته شدم از زندگی ..

الان هم میشه کفشهای خانمش را جفت میکنه جلو پاش
خب چکار کنم
خم
ببخشید من یه کاری برام پیش اومده
ببین مگه نمی گی طرفدار خانوادش
برو عزیزم
اره بد جور
بشین با سیاست تو هم بگو آخی مامانت گناه داره
یکم از ماما مش خوب بگو
قربون صدقه اش برو
مخالف اخلاق مادر شوهرت کار کت
کن
بخدا کاریشون ندارم
ببین چجوری شوهرت خام میشه
من اصلا از خانواده شوهرم بد نمیگم
همش خوب میگم
میدونی مادرشوهرم ادای بی گناه و بیزبونا درمیاره.مثلا مستقیم نمیگه بحرف زنت گوش نکن.یه قصه ای براش میگه میگه فلانی اخرش اینجور شد
بیار خواهرش نمیدونم چی گفته بود شوشو چنان شسته بوذش
خوشبحالت
بگو پنج تا انگشت مثله هم نیستن
من با سیاست کار میکنم
خداییش خانواده شوهرم خوبند
من دیگه بریدم
اگر هم حرفی بزنند شوهرم با سیاستهایی که کار کردم
جوابشو میده
اصلا تا حالا نگفتم مادرت بده و خواهرت چرا اینو گفت و....
همیشه خوبیشون گفتم
تو هم یه مدت همین کار کن
ببین چجور نتیجه میده
من برم کلاس دارم
فعلا
میدونی شوهر من تو مغازه باباش کار میکنه.بجز اجاره ای ک بهشون میده از گوشت ومرغ و میوه بگیر تا پول همیطوری ازش مبگیرن
اینم میگه برای پدر و نادر هر کاری بکنی کمه خداییش منم یبار نگفتم نکن
برو عزیزم
ببینم چی میشه
سلام دوستان گلم یه چیزی بگم من کوچیک تر ازاونیم که بخوام کسیو نصحیت کنم بنظر من باسیاسیت شوهراتونو بگیرین طرف خودتون من تو دوران عقدم همینجور بود هررور بحث دعوا مادرشوهرم همش پرش میکرد بامن دعوا میکرد الان هم همینجوره اما بهترشده اصلا بنظر من نگید مادرتون اینجور فلانه چلانه چون اینجور باعث میشه بگه ببین حرف مادرم راسته
سعی کنید نذارید زیاد بره پیش خانوادش نه اینکه بگید نره جوری باهاش رفتار کنید که از کنارتون جم نخوره مادرشم یه زنه و باسیاسیت شما هم سیاست زنانتون رو بکار بگیرید نذارید کسی تو گوشش چیزی بخونه با مهربونی بیشتر بهش توجه کنید وقتی از سرکار بیاد بهش بگید خسته نباشید چای بذارید جلوش بعد جوری رفتار کنید که محبت مادرش یه ارزنم براش ارزش نداشته باشه کن بخواد حرف اونو گوش بدهدرسته مادرشه باید بهش احترامم بذاره نه اینکه بخواد تو زندگی بچش دخالت کنه
جلوشون بد خانوادشو نگید چون اینجور باعث میشه اخلاقش بدتر تند بشه
مرسی از راهنماییت عزیزم.ولی من واسه همون مغازه ک گفتم
و نفعی ک واسشون داره دو دستی شوهرمو چسبیدن میترسن مث بقیه پسراشون ولش کنن
فقطم این یکی چسبیده ب مامانش
مامانش هر روز بهش زنگ میزنه
بخدا من همه ی این راه هایی که شما گفتیدو امتحان کردم اصلا فایده نداره
هر روز ب یه بهانه میکشتش اونجا با مظلوم نمایی ک بابات مریضه من مریضم
فقط باید مثل خودش باهاش رفتار کنی
تا بفهمه که چقد رفتارش بده
حتی یبار باهاشون قهر کرد مامانش خودش رفت در مغازه باهاش اشتی کرد اخه کی این لقمه چرب رو از دست میده
اگه یبار بترسونیدش درس بشه شاید
فکر کنید روزای اول ازدواجمون شلوارش با چرخ خیاطی گ رو جهازم بود دوختم برگشت گفت آخی مامانم همیشه بادست میدوخت بیچاره.
حالا کاش چرخ رو خودش واسم خریده بود بازم میگفتیم
عزیزم دیگ رو همه چیز حساس نباش خب مادره نمیتونه بابچش قهر باشه
بازم همون اولا برگشت گفت مامانم هممونو دعوت کرده برو زودتر کمکش حالا چی چهار تا جاری دارم ک میشینن همچی اماده بشه میان.منم گفتم باشه کارامو انجام بدم لباس داشتم شستم کارامو انجام دادم اونم مدام زنگ میزد ک رفتی اخرشم گفت اگر نرفتی بگم ابجیم بیاد دنبالت البته با خشونت گفت.منم بند لباسم کنده شد همه لباسارو خیس ریختم تو هال رفتم
تو فقط نسبت بهش سرد باش یه مدت
نه اینکه دعوا کنی
سر اینم یه دعوا داشتیم ب مامانم گفت مارمولکه شگاینش کردم ب مامانش خندید گفت حتما هسس.انگار خوشحال شد
بعد رفتیم باغ عصر من از سرما میلرزیدم مامانش بغل کرده بود بهش میگفت سردته بچه پاشید بریم مامان سردشه.ک جاریم دلش سوخت رفت لباس گرمش اورد داد بمن
اینا فقط یک کمیشه
امروز تصمیمم همین بود.منتظرم شب بیاد
آفرین نه اینکه دعواکنی بخاطر بچت دعوا نکن
ولی بی تفاوت باش
خودتو بزن به بی خیالی
با بچت شاد باش
اصلا نقطه ضعف نشون ندی
کثافت مامانش شب اول کار خودشو کرد
که بخواد دست بزاره رو نقطه ضعفت
چقد فکرمون شبیه همه
خب زنیم دیگ وقتی شیطون میشیم همه مث همیم😁
نمیدونم شما هم رسم دارید یا نه ک فردای عروسی خانواده عروس ناهار میبرن واسه عروس داماد
ما صبحانه میبریم خونه عروس
مادر شوهرم شب ب مامانم گفته بود فردا میاین.مامانم بنده خدا گفته بود معلوم نیست ک بیایم .منظورش این بوده ک نمیایم ک دور هم جمع بشیم وجهاز نشون بدیم مث قدیما اخه کی اینکارو میکنه وقتی همچی چیده شده.مادر شوهرم سریع ب شوهرم گفته بهش گفتم ناهار میارید گفته نه
ای وای چه بلا
ب مامانم گفتم گفت بخدا نه بهم گفت میاید گفتم نه.اخه من تک دخترم بیچاره مامانم یه تدارک مفصل دیده بود چندین نوع غذا سفارش داده بود خودشم نیومد فرستاد واسمون اوردن
خدا نگذره از هرچی فضول و چاپلوس و دوبه هم زن و فرصت طلبه
قبل اینکه غذا بیاد مادر شوهرم دخترشو فرستاده بود ناهار شب عروسی واسمون اورد شوهرمم نشست خورد وبمنم تشر زد ک بشین بخور منم یکم خوردم گفتم زشته خب الان ناهار میارن تو راهن
آخی الهی بیچاره مادرامون
اره
وای از همون روز اول عروسی از این داستانا داشتی تو؟؟؟
خلاصه وقتی ناهار اوردن دست ب ناهاری ک مامانم فرستاده بود نزد حتی من نشستم ک اونم بخوره نخورد.شب همگی ریختن سرمون .جتی اینکه ما بریم خونشون همه مهموناشون اوردن روز اولی رو سرم
واااااااا چه بد
تازه پدرشوهرم نشسته بود بهم گفت پاشو همه گرسنه هستن.منم روز اولی نمیدونستم چکار کنم و چی کجاس همون ناهرو اوردم مث نخورده ها خوردن من حتی یه لقمه هم نخوردم
چرا وقتی دیدی شوهرت اینجوریه بچه دار شدی دختر
حداقل یه تشر به شوهرت میزدی
یکم میترسوندیش
۴تا شرط براش میذاشتی
میگم ک اینا یذرشه
بعد براش بچه میاوردی
نمیشد درست بشو نیست بدجوری گرفتنش
گفتم بچه بیاد بهتر میشه منم از تنهایی درمیام
کجاهستین شما کدوم شهرین؟؟
بگذریم از اینکه تو بارداریم خیلی اذیت شدم
شیراز
حالا عیب نداره خودتو ناراحت نکن انشالله درست میشه
طفلکی بچم چهارماهشه دیشب اولین بحثمونو دید
دخمل داری یا کاکل پسر؟؟
شما کجایی عزیزم
دختر
ای جانم ۴ماهشه
تورو خدا جلو بچه دعوا نکنین که خیلی روش تاثیر داره
من تهرانم
اصلا امیدی ندارم
اوخی الهی سالم و سلامت کنار پدر مادر بزرگ بشه
بسلامتی عزیزم
برام دعا کن شوهرم بفهمه یکم داره چکار میکنه
نه اشتباه نکن امیدت بخدا باشه اصلا نباید ناامید باشی
بخدا اینقد دیگه ب ستوه اومدم ک دیشب تا حالا دارم نفرینشون میکنم بمیرن شاید من راحت بشم
حتما انشالله درست میشه
جز خدا هم کسیو ندارم مامان بیچارمم ک بهش میگم فقط غصم میخوره
نفرین نکن که ادم دور از جونت خودش خیر نمیبینه
مرسی عزیزم ک صبوری کردی ب درددلم گوش کردی
دیگه چکارشون کنم دیوونم کردن چقد تحمل کنم اخه
به مادرت هم نگو وقتی میدونی کاری ازدستش برنمیاد وفقط غصه میزاره رو غصه هاش گناه داره طفلک
زندگیم سیاه کردن همشم از چشم اونا میبینم
خب کسی رو ندارم باهاش درددل کنم فقط مامانمه.اگر خواهر داشتم خوب بود
قربونت عزیزم انشالا که مشکلت حل میشه از امشب اونجوری ک گفتم رفتار کن ببین چی میشه
باشه.مرسی
فردا بیا بگو ببینم اوضاعتون چطوره انشالله که بهتر میشه
ان شاالله
فعلا عزیزم
دهتاهم که خواهر داشتی و به همه هم میگفتی ولیی وقتی کاری تز دستشون برنمیاد چه فایده پس الکی فکر خودتو درگیر این چیزا نکن
بسلامت گلم
مواظب نی نی باش
لااقل سنگ صبورم ک میشدن
اینجوری لازم نبود مامانمو درگیر کنم
باشه حتما
اینجا این همه ادم همه سنگ صبورت
ولی وقتی کسی کاری ازش برنمیاد چه فایده
من خودم دوتاخواهر دارم ولی وقتی میدونم کاری ازشون برنمیاد بهشونم چیزی نمیگم که الکی ناراحتشونم نکنم
چی بگم شاید حق با شما باشه مه لقا جون
فکر کن ظهرم نیومد ک لجمو دربیاره
دخترشو خیلی دوسداره یانه
اره خیلی
خب خداروشکر ام
امیدوارم حال دلتون و حال زندگیتون خوب باشه همیشه عزیزم
ممنونم همچنین
سلام لی لی جون این چیزایی که میگی من واقعا جوش اوردمممم اخ من بودم ننشو میشستم میذاشتمش کنار
اینا دارن از سادگی تو و بی بونی تو سواستفاده میکنن
بنظر من اصلا بفکر شوهرت نباش بذار هرکاری میخواد بکنه توهم زندگی خودتو بکن مطمئن باش خودش میفهمه چه گلیو از دس داره میده تو باهاش زندگی کن سرسنگین باش مثل خودش با بچت خوش باش اگه دیدی بهانه داره اصلا باهاش یکی بدو نکن محلش نده
اینجور مردا رو باید بی محلی کرد بهشون تا بفهمن چی به چیه
اگه مامانش تنها بود چیزی بهت گفت قشنگ با کمال راحتی جوابشو بده اما دور از چشم شوهرت
اگه مادرشوهرت مثلا بشینه بد تو رو بگه مطمئنن اینم عصبی میشه کمکم از مادرش زده میشه
حتما یه مشاوره برو اگه نمیتونی بری زنگ بزن به این شماره جوابتو میدن1480
مطمئن باش راه حلیمیذارن جلو پات
سلام عزیزم.اگر ب مامانش چیزی بگم میذاره مف دستش بدتر من بد میشم
شما مادر شوهر منو نمیشناسید اگر ببینیدش میگید آخی چ زن خوب و بی زبونیه.منم اولش همین فکرو میکردم ولی فهمیدم همش زیرزیرکی کار میکنه
مثلا همون باری ک شوهرم باهاشون قهر کرد هر چی بهش گفتم چی شده نگفت اینقد ناراحت بود ک گریه میکرد مرد با اون هیکل.فرداش زنگ زدم ب مامانش گفتم چی شده چرا اینجوری بود گفت من میخواستم زنگ بزنم از تو بپرسم .شاخ دراوردم با این حرف مادرشوهرم انگار ک من پرش کردم فرستادمش باهاشون بحث کنه
اون موقع من باردار بودم نشسته بودیم تی وی میدیدیم.صدای پیامش اومد یدفه گفت من برم خونمون بیام.منم شک کردم ک چیزی شده ولی هیچی نگفتم چون نصف شب بعید بود بره بعدم اینکه بمنم نگفت بیا.رفت وقتی برگشت دیدم داره گریه میکنه.هرچی پرسیدم چی شده هیچی نگفت بغلش کردم ک اروم بشه بهمم گفت نه بخونمون زنگ بزن نه جوابشون بده گفتم باشه ولی دلم طاقت نیاوردم زنگ زدم
چند روز بعدش شوهرم اومد خونه گفت زنگ ک نزدی گفتم نه.نگو ک مادرشوهرم بهش گفته بوده ک من زنگ زدم.فکرشو بکنید.اصلا ب روم نیاورد بعد از یه هفته عذاب وجدان گرفتم بهش گفتم راستش من بکاری کردم بهت نگفتم گفت چی.گفتم من فردای همون شب ب خونتون زنگ زدم.گفت میدونستم مامانم گفت انقدم ناراحتم ک لهم دروغ گفتی.وای منو میگید انقد شوکه شدم ک نگو منو پیش شوهرم خراب کرده بود.لهش گفتم چرا مامانت منو خراب کرد تازه چیزیم نبود فقط پرسیدم چی شده.گفت نه بیچاره بهش رو دست زدم تازه انقد قسمم داد ک بهت نگم
حالا چی بحثش با خواهرش بود ک مدام دیر میاد خونه نمیدونم چی ازش گرفته بود بحثشون شده بود حالا ببینید مادرشوهرم چقد زیرکه ک حتی داشت مینداخت گردن من ک پرش کردم.اینم ک فهمیدم بحثش با خواهرش بوده از پیام تو گوشیش خوندم فهمیدم.هنوزم قهرن.و شوهرمو بگو ک حتی بهم نگفت با کی بحثش شده
حالا قضاوت کنید من میتونم ب مادرشوهرم بگم بالا چشمت ابرو
حتی دیروز فکر کردم بهش زنگ بزنم بگم راحتمون بزارید چندتا پسر داری خب ب اونا هم گیر بده چرا زندگی منو خراب میکنی
باز ترسیدم شر بشه واسم
اون بد منو غیر مستقیم میگه طوری ک خودش مظلوم جلوه بده کارشو بلده پسرشم میشناسه ک احساساتیه و تشنه محبت.اینقد ک بچگیش بهش محبت نشده چون خانواده شلوغی هستن.حالا از بعد ازدواج چون بهش خیلی توجه میکنن شده مطبع و بردشون.
خودمم همین فکرو میکنم چند روزه اخه هر چی دلسوزی کردم نفهمید گفتم ولش کن مث زالو خونش بمکن من دیگه چقد بزنم تو سر خودم بگم این راهته
بخدا من نمیگم بخانوادت نرس ولی میگم ب اندازش نه اینکه بخاطرشون منو زندگیمونو بزاری زیر پا
سلام هستی
عزیزم درکت میکنم حالا به همون شماره زنگ بزن ببین مشاوره بهت میدن
انقد بهش گفتم همیشه هم شده بحث میگه اسم خانوادمو میار فقط.جادو جنبلش کردن بخدا.قبل عروسیمون واسه کلیپمون فیلمبرداری داشتیم شوهرم پاشد رفت باغ.یه باغ داره بادوتا داداشش شریک اابته بگم بیشتر کاراش و خرجاش رو خودش کرده.مبخواستن کفش سیمان کشی کنن تو محوطش هیچکدومش نرفت کمکش خودش تنهایی رفت ظهر ک برگشت انقد زیر افتاب سوخته بود ک سیاه شده بود دلم سوخت برگشتم ب مامانش گفتم چرا هیچکدومشون نرفتن کمکش گفتن بین داداشا نیفت.منم اشک تو چشمام جمع شدخودشم بهم گفت چرا دخالت کردی.یسال تموم دلسوزی کردم مث این مورد وتو دهنی خوردم دیگه ولش کردم
من خودم تو دوران عقدم بخدا بلایی نبود سرم نیارن حتی الان هم همینجورن اما شوهرم میشناستشون
باشه مرسی .تلفنی مشاوره میدن؟اخه فعلا ک قهرم نمیتونم بیرون از طرفی بچه کوچیک دارم نمیشه
مثلا شوهرمو پر میکردن بعد مثلا من خواب بودم دیدی ادم وقتی از خواب بلند میشه تازه صداش اروم میاد شوهرم در میشود که زیر کی خوابیدی انقد صدات یواش میاد
اره تلفنی مشاوره میدن عزیزم
میدونی شوهر من زیادی احساساتیه بچس.اونام میدونن چکارش کنن.باید یه راه اساسی پیدا کنم بخدا توی دوسال پیر شدم
یا خداااا
برام پیامایی میداد که تو جنده ای تو خرابی هزارتا حرف بارم میکرد
خاک عالم این چ حرفیه
خدا ازشون نگذره
یسری تو خونه بودم الکی الکی زنگم زد فوش میداد بعد اخرسر گفت مامانم عصبیم کرد زنگ تو زدم
من ک دیگه خسته شدم از دیروز حلقمم دراوردم تز دستم انقد سیر شدم از زندگیم
یعنی جوری بسرم اوردن تو چهارسالی ک عقد بودم از دماغم امد کتکم زد یبار بخاطر صبحونه نخوردم محکم زد تو قفسه سینم
آخی عزیزم.
نفسم رفت بزور نفس میکشیدم
میدونی مردا تقصیر ندارن.قبل ازدواجشون هیچکی کارشون نداره بعد ازدواج مامانشون میترسه ولشون کنن میچسبن بهشون اونام مخبت ندیده جذب میشن.یکی مث ما بیچاره هم باید تقاص پس بدیم
یسری با داداشش دعواش شد همشون ریختن به سر من که تو بهش گفتی اینکارو کن منم باهاشون بحث کردم که داداش شماس تربیت کرده مادرتونه به من ربطی نداره من یه کلام با داداشتون نمیتونم حرف بزنم چجور بیام پرش کنم
من بخاطر دخترم باید یه راهی پیدا کنم
بمیرم بچم از الان تا کی اذیت بشه
والا وقتی شوهرم امدن امدن پاچه خواری شوهرمو کردن
الهی ولی یه چیزی بگم ابجی از دستم ناراحت نشی نباید میذاشتی الان بچه داربشی اول مشکلتو با هاشون حل میکردی بعد
یبار از غصه که شوهرم هی بحثو دعوامیکرد روز جمعه بود انقدر اوردم بالا که نگو حدود چهاربار پشت سر هم چیزی ک خوردم و نخوردم اوردم بالا
بااینکه شبش یه لقمه نونهم نخورده بودم
مردا همشون بی منطقن
اگه الان بچه نداشتی میتونستی بترسونیش مثلا بری خوه بابات بعد درخواست نفقه میکردی یا طلاق یا جوری دیگه که بترسه فقط بعد ازاون براش تعهد مینوشتی که سرش تو زندگیش باشه
فکر کردم اگر بابا بشه خودش از این بچه مامانی بودنش دست برمیداره
نه عزیزم اینجور ادما بدتر میشن بابچه بی بچه همینجورن منم فکر میکردم با بچه حل میشه اما الان میفهمم فکرم اشتباس اگه این ماه باردار نباشم از ماه بعد جلو گیری میکنم تا هروقت ک شد
من شوهرم مامانی هست اما کم ولی بیشتر پشتمه اگه مثلا مامانش اینا حرفی بهم بزنن دعواشون میکنه
هه.اون اینقد مغروره ک تا پای طلاقم میره برای اینکه نتونی ازش باج بگیری.ادم کله شقیه هر چقد برات بمیره یه لحظه میزارتت زیر پا ک نتونی،شکستش بدی خودش میگه از مامانم عزیزتر ک نیس اکر بمیره زندگیمو میکنم
تو دوران عقد اینجور نبود الان عروسی کردیم بهتر شده
ولی پارو غرورم نمیزارم
خداروشکر عزیزم ان شاالله همیشه خوشحال باشی
اخ چی بگم فقط به همین شماره مشاورهزنگ بزن ببین چی میگه
چی بگم خدا خودش کمک کنه همچی درست بشه
ولی بهترین کار بی محلی بهشه کاراشو بکن ولی محلشم نذار بذار اگه میخواد اشتباهشو بفهمه از طرف مادرش بفهمه
باشه الان زنگ میزنم.شماره شیرازه؟کد بگیرم یا نه فقط خود شماره رو بگیرم
دارم همین کارو میکنم
فکر کنم تلفن ثابت میخواد
من خودم تاحالا زنگ نزدم یکی ازدوستام شمارش رو داد بهم
من تو دوران عقدم اگه مجبور نبودم طلاق میگرفتم مجبور شدم به ازدواج حتی روز عروسی پرش کردن باخانوادم دعواش شد
اهان اوکی
زن همیشه مجبوره وهمیشه مغلوب

سوالات مشابه