Ooma
کاربر گرامی خوش آمدید.  ورود|عضویت
اصلا امیدی ندارم
اوخی الهی سالم و سلامت کنار پدر مادر بزرگ بشه
بسلامتی عزیزم
برام دعا کن شوهرم بفهمه یکم داره چکار میکنه
نه اشتباه نکن امیدت بخدا باشه اصلا نباید ناامید باشی
بخدا اینقد دیگه ب ستوه اومدم ک دیشب تا حالا دارم نفرینشون میکنم بمیرن شاید من راحت بشم
حتما انشالله درست میشه
جز خدا هم کسیو ندارم مامان بیچارمم ک بهش میگم فقط غصم میخوره
نفرین نکن که ادم دور از جونت خودش خیر نمیبینه
مرسی عزیزم ک صبوری کردی ب درددلم گوش کردی
دیگه چکارشون کنم دیوونم کردن چقد تحمل کنم اخه
به مادرت هم نگو وقتی میدونی کاری ازدستش برنمیاد وفقط غصه میزاره رو غصه هاش گناه داره طفلک
زندگیم سیاه کردن همشم از چشم اونا میبینم
خب کسی رو ندارم باهاش درددل کنم فقط مامانمه.اگر خواهر داشتم خوب بود
قربونت عزیزم انشالا که مشکلت حل میشه از امشب اونجوری ک گفتم رفتار کن ببین چی میشه
باشه.مرسی
فردا بیا بگو ببینم اوضاعتون چطوره انشالله که بهتر میشه
ان شاالله
فعلا عزیزم
دهتاهم که خواهر داشتی و به همه هم میگفتی ولیی وقتی کاری تز دستشون برنمیاد چه فایده پس الکی فکر خودتو درگیر این چیزا نکن
بسلامت گلم
مواظب نی نی باش
😘😘
لااقل سنگ صبورم ک میشدن
اینجوری لازم نبود مامانمو درگیر کنم
باشه حتما
اینجا این همه ادم همه سنگ صبورت
ولی وقتی کسی کاری ازش برنمیاد چه فایده
من خودم دوتاخواهر دارم ولی وقتی میدونم کاری ازشون برنمیاد بهشونم چیزی نمیگم که الکی ناراحتشونم نکنم
چی بگم شاید حق با شما باشه مه لقا جون
فکر کن ظهرم نیومد ک لجمو دربیاره
دخترشو خیلی دوسداره یانه
اره خیلی
خب خداروشکر ام
امیدوارم حال دلتون و حال زندگیتون خوب باشه همیشه عزیزم
ممنونم همچنین
سلام لی لی جون این چیزایی که میگی من واقعا جوش اوردمممم اخ من بودم ننشو میشستم میذاشتمش کنار
اینا دارن از سادگی تو و بی بونی تو سواستفاده میکنن
بنظر من اصلا بفکر شوهرت نباش بذار هرکاری میخواد بکنه توهم زندگی خودتو بکن مطمئن باش خودش میفهمه چه گلیو از دس داره میده تو باهاش زندگی کن سرسنگین باش مثل خودش با بچت خوش باش اگه دیدی بهانه داره اصلا باهاش یکی بدو نکن محلش نده
اینجور مردا رو باید بی محلی کرد بهشون تا بفهمن چی به چیه
اگه مامانش تنها بود چیزی بهت گفت قشنگ با کمال راحتی جوابشو بده اما دور از چشم شوهرت
اگه مادرشوهرت مثلا بشینه بد تو رو بگه مطمئنن اینم عصبی میشه کمکم از مادرش زده میشه
حتما یه مشاوره برو اگه نمیتونی بری زنگ بزن به این شماره جوابتو میدن1480
مطمئن باش راه حلیمیذارن جلو پات
سلام عزیزم.اگر ب مامانش چیزی بگم میذاره مف دستش بدتر من بد میشم
شما مادر شوهر منو نمیشناسید اگر ببینیدش میگید آخی چ زن خوب و بی زبونیه.منم اولش همین فکرو میکردم ولی فهمیدم همش زیرزیرکی کار میکنه
مثلا همون باری ک شوهرم باهاشون قهر کرد هر چی بهش گفتم چی شده نگفت اینقد ناراحت بود ک گریه میکرد مرد با اون هیکل.فرداش زنگ زدم ب مامانش گفتم چی شده چرا اینجوری بود گفت من میخواستم زنگ بزنم از تو بپرسم .شاخ دراوردم با این حرف مادرشوهرم انگار ک من پرش کردم فرستادمش باهاشون بحث کنه
اون موقع من باردار بودم نشسته بودیم تی وی میدیدیم.صدای پیامش اومد یدفه گفت من برم خونمون بیام.منم شک کردم ک چیزی شده ولی هیچی نگفتم چون نصف شب بعید بود بره بعدم اینکه بمنم نگفت بیا.رفت وقتی برگشت دیدم داره گریه میکنه.هرچی پرسیدم چی شده هیچی نگفت بغلش کردم ک اروم بشه بهمم گفت نه بخونمون زنگ بزن نه جوابشون بده گفتم باشه ولی دلم طاقت نیاوردم زنگ زدم
چند روز بعدش شوهرم اومد خونه گفت زنگ ک نزدی گفتم نه.نگو ک مادرشوهرم بهش گفته بوده ک من زنگ زدم.فکرشو بکنید.اصلا ب روم نیاورد بعد از یه هفته عذاب وجدان گرفتم بهش گفتم راستش من بکاری کردم بهت نگفتم گفت چی.گفتم من فردای همون شب ب خونتون زنگ زدم.گفت میدونستم مامانم گفت انقدم ناراحتم ک لهم دروغ گفتی.وای منو میگید انقد شوکه شدم ک نگو منو پیش شوهرم خراب کرده بود.لهش گفتم چرا مامانت منو خراب کرد تازه چیزیم نبود فقط پرسیدم چی شده.گفت نه بیچاره بهش رو دست زدم تازه انقد قسمم داد ک بهت نگم
حالا چی بحثش با خواهرش بود ک مدام دیر میاد خونه نمیدونم چی ازش گرفته بود بحثشون شده بود حالا ببینید مادرشوهرم چقد زیرکه ک حتی داشت مینداخت گردن من ک پرش کردم.اینم ک فهمیدم بحثش با خواهرش بوده از پیام تو گوشیش خوندم فهمیدم.هنوزم قهرن.و شوهرمو بگو ک حتی بهم نگفت با کی بحثش شده
حالا قضاوت کنید من میتونم ب مادرشوهرم بگم بالا چشمت ابرو
حتی دیروز فکر کردم بهش زنگ بزنم بگم راحتمون بزارید چندتا پسر داری خب ب اونا هم گیر بده چرا زندگی منو خراب میکنی
باز ترسیدم شر بشه واسم
اون بد منو غیر مستقیم میگه طوری ک خودش مظلوم جلوه بده کارشو بلده پسرشم میشناسه ک احساساتیه و تشنه محبت.اینقد ک بچگیش بهش محبت نشده چون خانواده شلوغی هستن.حالا از بعد ازدواج چون بهش خیلی توجه میکنن شده مطبع و بردشون.
خودمم همین فکرو میکنم چند روزه اخه هر چی دلسوزی کردم نفهمید گفتم ولش کن مث زالو خونش بمکن من دیگه چقد بزنم تو سر خودم بگم این راهته
بخدا من نمیگم بخانوادت نرس ولی میگم ب اندازش نه اینکه بخاطرشون منو زندگیمونو بزاری زیر پا
سلام هستی
عزیزم درکت میکنم حالا به همون شماره زنگ بزن ببین مشاوره بهت میدن
انقد بهش گفتم همیشه هم شده بحث میگه اسم خانوادمو میار فقط.جادو جنبلش کردن بخدا.قبل عروسیمون واسه کلیپمون فیلمبرداری داشتیم شوهرم پاشد رفت باغ.یه باغ داره بادوتا داداشش شریک اابته بگم بیشتر کاراش و خرجاش رو خودش کرده.مبخواستن کفش سیمان کشی کنن تو محوطش هیچکدومش نرفت کمکش خودش تنهایی رفت ظهر ک برگشت انقد زیر افتاب سوخته بود ک سیاه شده بود دلم سوخت برگشتم ب مامانش گفتم چرا هیچکدومشون نرفتن کمکش گفتن بین داداشا نیفت.منم اشک تو چشمام جمع شدخودشم بهم گفت چرا دخالت کردی.یسال تموم دلسوزی کردم مث این مورد وتو دهنی خوردم دیگه ولش کردم
من خودم تو دوران عقدم بخدا بلایی نبود سرم نیارن حتی الان هم همینجورن اما شوهرم میشناستشون
باشه مرسی .تلفنی مشاوره میدن؟اخه فعلا ک قهرم نمیتونم بیرون از طرفی بچه کوچیک دارم نمیشه
مثلا شوهرمو پر میکردن بعد مثلا من خواب بودم دیدی ادم وقتی از خواب بلند میشه تازه صداش اروم میاد شوهرم در میشود که زیر کی خوابیدی انقد صدات یواش میاد
اره تلفنی مشاوره میدن عزیزم
میدونی شوهر من زیادی احساساتیه بچس.اونام میدونن چکارش کنن.باید یه راه اساسی پیدا کنم بخدا توی دوسال پیر شدم
یا خداااا
برام پیامایی میداد که تو جنده ای تو خرابی هزارتا حرف بارم میکرد
خاک عالم این چ حرفیه
خدا ازشون نگذره
یسری تو خونه بودم الکی الکی زنگم زد فوش میداد بعد اخرسر گفت مامانم عصبیم کرد زنگ تو زدم
من ک دیگه خسته شدم از دیروز حلقمم دراوردم تز دستم انقد سیر شدم از زندگیم
یعنی جوری بسرم اوردن تو چهارسالی ک عقد بودم از دماغم امد کتکم زد یبار بخاطر صبحونه نخوردم محکم زد تو قفسه سینم
آخی عزیزم.
نفسم رفت بزور نفس میکشیدم
میدونی مردا تقصیر ندارن.قبل ازدواجشون هیچکی کارشون نداره بعد ازدواج مامانشون میترسه ولشون کنن میچسبن بهشون اونام مخبت ندیده جذب میشن.یکی مث ما بیچاره هم باید تقاص پس بدیم
یسری با داداشش دعواش شد همشون ریختن به سر من که تو بهش گفتی اینکارو کن منم باهاشون بحث کردم که داداش شماس تربیت کرده مادرتونه به من ربطی نداره من یه کلام با داداشتون نمیتونم حرف بزنم چجور بیام پرش کنم
من بخاطر دخترم باید یه راهی پیدا کنم
بمیرم بچم از الان تا کی اذیت بشه
والا وقتی شوهرم امدن امدن پاچه خواری شوهرمو کردن
الهی ولی یه چیزی بگم ابجی از دستم ناراحت نشی نباید میذاشتی الان بچه داربشی اول مشکلتو با هاشون حل میکردی بعد
یبار از غصه که شوهرم هی بحثو دعوامیکرد روز جمعه بود انقدر اوردم بالا که نگو حدود چهاربار پشت سر هم چیزی ک خوردم و نخوردم اوردم بالا
بااینکه شبش یه لقمه نونهم نخورده بودم
مردا همشون بی منطقن
اگه الان بچه نداشتی میتونستی بترسونیش مثلا بری خوه بابات بعد درخواست نفقه میکردی یا طلاق یا جوری دیگه که بترسه فقط بعد ازاون براش تعهد مینوشتی که سرش تو زندگیش باشه
فکر کردم اگر بابا بشه خودش از این بچه مامانی بودنش دست برمیداره
نه عزیزم اینجور ادما بدتر میشن بابچه بی بچه همینجورن منم فکر میکردم با بچه حل میشه اما الان میفهمم فکرم اشتباس اگه این ماه باردار نباشم از ماه بعد جلو گیری میکنم تا هروقت ک شد
من شوهرم مامانی هست اما کم ولی بیشتر پشتمه اگه مثلا مامانش اینا حرفی بهم بزنن دعواشون میکنه
هه.اون اینقد مغروره ک تا پای طلاقم میره برای اینکه نتونی ازش باج بگیری.ادم کله شقیه هر چقد برات بمیره یه لحظه میزارتت زیر پا ک نتونی،شکستش بدی خودش میگه از مامانم عزیزتر ک نیس اکر بمیره زندگیمو میکنم
تو دوران عقد اینجور نبود الان عروسی کردیم بهتر شده
ولی پارو غرورم نمیزارم
خداروشکر عزیزم ان شاالله همیشه خوشحال باشی
اخ چی بگم فقط به همین شماره مشاورهزنگ بزن ببین چی میگه
چی بگم خدا خودش کمک کنه همچی درست بشه
ولی بهترین کار بی محلی بهشه کاراشو بکن ولی محلشم نذار بذار اگه میخواد اشتباهشو بفهمه از طرف مادرش بفهمه
باشه الان زنگ میزنم.شماره شیرازه؟کد بگیرم یا نه فقط خود شماره رو بگیرم
دارم همین کارو میکنم
فکر کنم تلفن ثابت میخواد
من خودم تاحالا زنگ نزدم یکی ازدوستام شمارش رو داد بهم
من تو دوران عقدم اگه مجبور نبودم طلاق میگرفتم مجبور شدم به ازدواج حتی روز عروسی پرش کردن باخانوادم دعواش شد
اهان اوکی
زن همیشه مجبوره وهمیشه مغلوب
کاربر گرامی برای ثبت پاسخ باید وارد سایت شوید.

سوالات مشابه