Ooma
پرسش (1405/07/22):

خیلی دلم گرفته میاین دورهم صحبت کنیم

دلم بدجور گرفته خیلی حالم بده میاین یه کم حرف بزنیم

سلام دوستان حالتون چطوره امیدوارم شماها حداقل حالتون خوب باش
من خیلی حالم گرفته عجیب،کلا دلم میخواد بشینم زار بزنم و گریه کنم
سلام
چرا خانمی چی شده
امیدوارم حال دلت خوب بشه عزیزم خنده رو لبات خونه کنه
سلام منم همینه حالم 🥲🥲
چراااا اینجوری شدین خب ؟
انقدر دلگیره که حس هیچی ندارم
فقط میگذرونم 🥲
منکه هم خودم هم بچم سرما خوردیم تو خونه افتادیم بچم واکسن ۷ماهگی داشت افتاد هفته دیگه یکم اعصابم برا این خورده
مگه ۷ماهگی هم واکسن داره؟!
هم اینکه شوهرم دوماهه پاشو عمل کرده مدام ازش پرستاری کردم الان یه کم بهتر شده یه باغ شریکی دارن با داداشاش و آجیش گفت میخوام برم سم بزنم و کود بدم امشب مارو تنها گذاشت و رفت تا جمعه شب با اینکه خودم گفتم برو اشکال نداره ما میتونیم تنها بمونیم ولی تو این شهر غریب احساس غربت میکنم و واقعا دلم گرفته
ن ۶ماهگی
۶منظورش
اشتباه شده
خانوادمم ازم دورن و چون شرایط شوهرم اینجوری بود نتونستم برم بهشون سر بزنم کلا پاییزم ادم دلش میگیره و امشبم تنها شدیم واقعا حالم بده
خب توهم باهاش میرفتی
هییی منم چن ماهه که نتونستم برم خونه پدرم دلم گرفته بد شوهرم مدام سرکاره میره شب تا شب اونم تا میاد خسته میخوابه
میدونی وقتی میریم اونجا خیلی میخواد کارکنی حال ندارم
سرباغشون ک میریم یه خونه بزرگه دوخواب و سالن بزدگ چون کسی توش نیست یهو همه باهم میریم میخواد مثله چی بری کارکنی تمیز کنی بشوری بپزی بدی مردا بخورن ۱بح زود همه بیدار میشن برا سم زدن و اینا کارگر میگیرن باید برا اونا غذا درس کنن همگی باید کمک کنی دیگه یکی از زیر کار درمیره چ میدونم کلا ادم آسایش نداره خلاصه منم با بچه کوچیک و سرما خوردگی ترجیح دادم نرم چون واقعا تو جاده و حطرات بچه تو بغلم و اذیتم
اره منم چون شوهرم مدام افتاده بود چند هفتس میره سرکار تعطیلات ک این چندماه نیست بعدشم مجبوره بخاطر این چندماه ک نرفته سرکار مرخصی نره بعدم صب تا شب سرکار شب میره فیزیوتراپی تا ساعت۱۰میاد دبگه بیهوش میشه بنده خدا دوباره فرداش باید صبح زود بره و اصلا وقت نمیشه دو دیقه کنار هم بشینیم حرف بزنیم منم کلا تو خونه با بچه تنها واقعا کلافه و عصبی شدم حس میکنم افسرده شدم الکی از دست شوهرم عصبی میشم ازش رنجش میگیرم
با اینکه گفتم برو اشکال نداره ولی بازم ازش دلخورم چون میگم با این شرایط من و بچش نباید میرفت نباید تو این شهر غریب ولمون میکرد میرفت خب میگفت اون داداشای دیگش بیان سم بزنن اونا یکیش تهرانه دوتاش شیراز یکیش رو کشتیه ولی یکیش همونجا خونش تو شهریه ک باغه هست تازه۵۰ملیون از باغه برداشت ک فقط بالا سر باغ باشه ک کارگرا بچیننش،ماهم تو این شرایط بودیم شوهرم پاش اینجوری سرکار نمیرفت حقوقشو چندماه بود نداده بودن ما از پول بابام ک پیشمون بود ۳۰تومن خوردیم تو این مدت من چقد اذیت شدم تو این ۲ماه یساعت نخوابیدم کلا دور بچه و شوهرم و کارای خونه بودم واقعا نابود شدم مدام ماساژش میدادم مدام آتل بزار و بردار ببرش دسشویی ببرش حموم یکیشون نگفتن اصلا شماها پول دارید چیکارمیکنید پس حالا ک موقع سم زدن و کاره با این پاش سریع میدوعه میره واقعا حرص میخورم
حالا اوندفعه زن داداش شوهرم به خواهرشوهرم گفته بود ک شوهرم ۴ماهه حقوق نگرفته و چون زن داداشش ک تهرانه خبر داره ک شرکت شوهرم و پروزه ها چجوری شدن بعد تازه باورشون شده بود ک ما پول نداریم میگفتن آخی پس چیکار میگردین برا پول پول عمل پاشو و قسطامونو خرج خونه و مهمون و یکی نپرسید بعد یه زن داداش دیگش میگفته بابا الکی میگن اگه حقوق نمیگیرن پس قسطاشونو چیکار میکنن
به خانواده خودمم نگفتم تو خونه تنهام چون تا حالا تنها نخوابیدم گفتم نگرانم میشن به شوهرمم گفتم نگو،شوهرم ب مامانش میگه خانمم تو خونه تنهاست مامانش زنگ‌زده بمن میگه نترس مگه تو خونه چی هست ک بترسی ترسیدن نداره خداروشکر تو شیرزنی،گفتم تو بجا اینکه بگی پسرم تو با این وضعیت پات و زنو بچتم سرما خوردن نیا پسرای دیگم بیان تازه هی زنگ میزنی ک بیا بعدم بمن میگی نترس،باشه ممنون ک گفتی نترس منم دیگه نمیترسم
منم گفتم۲ماه ازت پرستاری کردم واقعا نابود شدم ولی الان بخوای بری کارکنی برا باغی ک هزارتومنم برات نداره حتی یه کیلو میوه هم نمیتونیم بیاریم چون شریکید میگن شاید بقبه راضی نیستن پس دیگه برای پات اتفاقی افتاد این بار دیگه کاریت ندارم خودت میدونی دیگه اینبار خانوادت بیان ازت پرستاری کنن
حق داری عزیزم
مردادهمینن پای خانوادشون باشه اشکال نداره
ادم با بچه کویچک همه جوره بسازه اخرم هیچی
دیگه تصمیم گرفتم نرم حداقل خودمو بچم اذیت نشیم شوهرم بره و بیاد
هرکی یجوری حالش گرفته🥺
بهترین تصمیم گرفتی
در خونه و اتاقا قفل کن
لامپ هم بزار روشن
خب وقتی دیگه تصمیم گرفتی خونه بمونی بخاطر آرامشت.پس دیگه آرامش خودتو خراب نکن.
مام شبا تنها میمونیم خونه.
و اینکه همه اینروزا دلشون گرفته هرکی حالش خوب بود باید شک کرد بهش
رفتم پیش زن همسایمون باهم رفتیم بیرون یکم قدم زدیم خیلی حالم بهتر شد خداروشکر
خوبکاری کردی
دیگه نمیدونم این دوروز چطور میگذره چون تا حالا همچین تجربه ای نداشتم،نمیخوامم شوهرم بدونه تنهایی میتونم ک باز بخواد تنهام بزاره
قربونت عزیزم
واقعا خوبه ک هستید
سوگلی جون واقعا سخته این شرایط درکت میکنم .اصلا نزار بدونه وقتی اومد بنظرم بوک چقد سخت گذشت تنهایی واقعا اذیت شدم و....من تجربه کردم میفهمم انشااالله ک حل بشه مشکلت
قربونت عزیزم،اره میگم میگه خب نمیترسی دیگه کاردارم برم و بیام دیگه عادی میشه براش
🩵
خانم های عزیز برای شرکت در پرسش و پاسخ باید از طریق اپلیکیشن اوما اقدام نمایید.

سوالات مشابه