Ooma
پرسش (1405/06/25):

بچها شمام مثل من نگران مدرسه رفتن بچهاتونین

بچها شماهم مثل منید یا من خیلی حساس و وابسته ام هرچی به مدرسه رفتن پسرم فکر میکنم بیشتر ناراحت میشم
همش میترسم تنها تو مدرسه اتفاقی براش بیوفته یکی کتکش بزنه یا اذیت بشه یا خوراکیاشو بخورن
نتونه از پس خودش بربیاد
پسر من خیلی سادس
هیچی واقعا بلد نیست بهش خیلی چیزا یاد دادم اما خجالتیه خیلی حساسه اگه یکی ب شوخی هم بش چیزی بگه گریه میکنه
همش میترسم تو مدرسه بلایی سرش بیاد
یا میترسم جنگ بشه موشک بخوره مدرسش
یا موقع مدرسه یکی بره از تو مدرسه بدزدش
یا خونه نباشه من تنها تو خونه چکار کنم مثلا خوراکیاشو نخوره گشنه بمونه
نتونه بره دسشوای یانتونه خودشو تمیز کنه
هزارجور فکر دیگه اصن خیلی دلهره و استرس دارم دستو بالم ب خرید لوازم تحریرش نمیره نمیدونم چکار کنم

جزیره قشم شاید بچه هاشون رو نفرستن
عزيزم پسرت باید بزرگ بشه.
اینجوری ک تو نگرانی اون بدتر میشه.
دو باری اذیتش کنن دفعه سوم از پس خودش بر میاد یاد میگیره چیکار کنه.
اینکه تو همش مراقبش باشی بچه ضعیف بزرگ میشه.
امسال میخوای بزاری مدرسه؟
پسرت کوچک نیس؟
پیش دبستانی؟
زیادی بد بینی
حالا از لحاظ جنگ و موشک نمیگم حق داری اینو
ولی بقیه مسائلی ک میگی خنده داره
بچه رو قوی بار بیار ترسو میشه اینجوری
مگه تو مدرسه چخبره ک انقد میترسی؟ این همه آدم رفتن مدرسه
تا به حال از خودت دورش نکردی؟تنهایی بدون شما و پدرش جایی نبوده؟
من پسرم رو زیاد پیش اومده بذارم خونه بابام و برم بیرون گاهیم شب مونده همونجا خیلی وابسته نیست
از طرفی مهد می‌رفت از سه سالگی دیگه این چیزایی که شما الان میگی رو سپری کردیم نگران نباش یاد میگیره
یه سری موارد تا تجربه نکنه نمیتونه براش راه حلی پیدا کنه
خب نتونه خوراکیشو بخوره ی روز گرسنه میاد خونه بعد یادمیگیره از کیفش خوراکی دربیاره بخوره
یا یبار خودشو کثیف کنه اتفاق خاصی نمیوفته
الان تو خونه نمیتونه مستقل سرویس بره؟
اگر نمیتونه و شما کمکش می‌کنید تو مدرسه هم سختش میشه اگر خودش بلده که نگرانی نداره
وای عزیزم بهت حق میدم دقیقا فکرهای منو داری، شاید خیلی از مامانا اینقدر نگران نباشند و با این قضیه بهتر کنار بیان اما من دقیقا مثه تو بودم ولی خداروشکر بخیر گذشت
بعنوان کسی که دقیقا احساسات تورو حس کرده میگم: ممکنه از این همه نگرانی یکی دوتاش خدای نکرده براش پیش بیاد ولی این همه نگرانی وقتی یکسال بگذره جز آسیب به خودت چیزی نداره ، هر روز صبح براش دعا بخون بهت فوت کن، با خدا راز و نیاز کن، کم کم نکته هایی که به ذهنت میرسه بهش آموزش بده، سعی کن هر روز ازش بپرسی روزشو‌ چطور گذرونده اگر جایی اشتباه کرده راهنماییش کن
مثلا من یادمه یه روز بچم توی مهد دستشوییش گرفته بوده و رفته دستشویی، ولی هرچی صدای مادریار زده بود نشنیده بود و بچم کلی وقت توی دستشویی گریه کرده و کسی متوجه نشده و برای اولین بار با چه سختی خودش خودشو شسته بود نمیدونی هرچی یادم به این خاطره میاد هنوزم گریه ام میگیره، ولی چه کنیم اینجا دنیاست و بچه ها هم باید تجربه کنند
یا یادمه پارسال تازه زایمان کرده بودم و اونها جشن داشتند ظهرش بچم با اشک و گریه اومد و گفت مامان هرچی به در نگاه کردم همه مامانا اومدند و بچه ها کنار ماماناشون ایستادند و تو نیومدی و من تنها بودم
نمیدونی وقتی یادم میاد قلبم آتیش میگیره که فراموش کرده بودم قبلش بهش بگم نمیتونم بیام که منتظر نباشه
بله لیلا جان دنیاست و خواه ناخواه این تجربه ها هست ولی با دعاکردن، با سپردنش دست خدا، با سفارش به مربی و مادریار، با آموزش نکته ها به فرزندت کمتر میشه
اینم بگم یه هفته که رفت همه این نگرانی ها فروکش میکنه
به نظرم نیاز به یه روانشناس داری در مورد اضطراب جدایی که داری باهاش حرف بزنی اینجا مشکلت حل نمیشه
من فقط میترسم ازمدرسه به دزدنش چون خیلی زیاد شده 😒وموشک
سلام عزیزم
همه مادرا دغدغه دارن و نگرانن
ولی فالله خیر حافظا
تا این موارد پیش اومد اینو بدون خدا حفظ می‌کنه
بعد هم وقتی وارد جامعه بشه خودش همه این ها رو قشنگ انجام میده
من فکر میکردم بچه هام هیچی بلد نیستن تو جامعه صدمه میبینن
بعد دیدم تو موقعیت های مختلف چقدر خوب مدیریت میکنن
اره پیش دبستانی میخواد بره ولی خب خیلی کوچیکه
میدونی چجوریه تاحالا ازم جدا نبوده
خیلی وابستس بهم چندماهه باشگاه میفرسمش ولی حتی اجازه نمیده من دم باشگاه منتظرش باشم اصلا ازم جدا نمیشه حتی موقع تمرین با دوستاش بازم اگ اونا بهش ضربه بزنن گریه میکنه
اصن نمیدونم چکارش کنم
تنها میمونه مثلا برا دوسه ساعت اونم فقط خونه یکی ازخاهرام یا مامانم
ولی جاهای دیگه حتی پنج دقیقه هم نمیمونه حتی پیش باباشم نمیمونه
وای خدا من اینقد به این چیزا فکر میکنم دیگه حتی هواسمم سرجاش نیس
یعنی از اینکه خودشو تو دسشویی بشوره انجام میده
اما خب مثلا قدش ب روشوای نمیرسه باید چارپایه زیر پاش بزاره
یا کلا از لمس شدن بدش میاد حتی نزدیک هیچ بچه ای نمیشینه یا اجازه نمیده دستشم بگیرن
ک بخواذ دوستی پیدا کنه
اینا فکرمو داغون میکنن
الان من باهاش مدرسه بازی میکنم یا فیلم مدرسه نشونش میدم ک خودش تنها باید بمونه مدرسه قبول نمیکنه ب حدی ک شبا تو خوابم میگه تنها نمیخام برم مدرسه نمیدونم چکارش کنم
اره منم از دزدیده شدنش میترسم
چنبار نوبت زدم برم ولی خب جور نشد باور کن دلم میخواد پسرمو مثل پرنده ای ک تو قفسه همینجوری بزارمش گوشه خونه نزارم بیرون بره
نگران نباش کم کم یاد میگیره . من این چالش و با دوقلوهام داشتم وابسته بهم ، اضطراب جدایی داشتن . تا یکماه یکیشون گریه نمیرم میخوام پیشت بمونم تا 2هفته تو مدرسه می موندم انقدر حرف زدم بازی ، جایزه .کم کم بهتر شدن
گاهی میره تو کوچه بااینکه تو کوچه همه افراد تو کوچه فامیلا شوهرمم ولی نمیزارم دودقیقه تنها بره تو کوچه میگم الانه ک بدزدنش
دیگه تموم میشه دیگه ندارمش
مشکلم فقط جدایی نیس خودمم و فکرام داغون شدم واقعا
علاوه بر پسرت که اضطراب داره توهم استرس داری با یه مشاور صحبت کن وگرنه فکر داغونت میکنه
اره واقعا خودم خیلی ترس دارم
کاش یکی 2ماه قبل مهر رفته بودی مشاوره که الان آمادگی و داشتی استرس تو به پسرت هم منتقل میشه . حضوری نمی تونی ،مشاوره آنلاین حتما بگیر
پیش۲ میخاد بره؟
اره
اره حرفتو قبول دارم ولی اصلا اینقد این مدت برام مشکلات پیش اومد وقت نشد برم
عزیزم بچه ها که همیشه بچه نمیمونن بزرگ میشن قد میکشن این بند وابستگی بی اندازه رو قط کن درسته بچته ولی قرار نیس همیشه و همیشه کنار تو بمونه باید یاد بگیره گلیم خودشو کم کم از اب بکشه بیرون بزار بره تو جامعه یه دوتا ادم ببینه
درسته سخته و ادم ناراحت میشه یکی بچش کتک بزنه ولی یه بار کتک بخوره دوبار کتک بخوره پا میشه از خودش دفاع میکنه تا کی ما مادرا بیوفتیم دنبال بچه ها تا ازشون دفاع کنیم بالاخره باید یاد بگیره حتی اگه همراه با اذیتی باشه
عزیزم پسرت میخواد بره پیش یک؟
خب واجب نیست که
چرا وقتی زوده و هردوتاتون احساس خوبی ندارید میخوای این کارو بکنی؟

الان خیلیا پیش دو هم نمیفرستن یکی دوماه قبل کلاس اولش میرن دوره فشرده.
چرا میخوای هم خودت و هم پسرت تحت فشار باشید؟
من هر دو پسرم به جای پیش یک میرفتن مهد قرآن که نزدیک خونه‌مون بود.
روزهای زوج، دو ساعت در روز
فقط برا اینکه دو سه ساعت با همسالانش باشن و بازی کنن و سوره‌های کوچیک رو یاد بگیرن

بذار سال دیگه بزرگ‌تر و مستقل‌تر شد میره پیش دو
الان خیلیا ۶ سال تمام هم نمیفرستن بره کلاس اول
نگه میدارن ۷ سال تمام بره تا کامل آمادگی یادگیری پیدا کنه و توانایی‌هاش بیشتر بشه
برو همون جا بمون پشت در کلاسش،یه مدت برو هم خودت عادت کنی هم حواست بهش باشه
با این چیزا که گفتی مطمئنا پسرت هم راحت ازت جدا نمیشه
نه پیش دو میخاد بره ولی خب چکار کنم هم خودش هم من به هم وابسته ایم
پسرم که اره واقعا نمیمونه بدون من
من خودم اصلا دلم نمیخواد اینهمه وابستگی ولی چکار کنم
مثلا شبا جدا میخابونمش ولی خودمم تواتاقش میخوابم اون رو تخت من رو زمین
من لحظه شماری میکنم😃
خوشبحالت
من وقتی به اون بچهای میناب فکر میکنم ک الکی الکی هیچیشون نموند دلم نمیخواد یه لحظه هم ازم جدا شه
عزیزم برید مشاوره جفتتون اضطراب جدایی دارید و اذیتتون می‌کنه
با فرار کردن از ی موقعیت هم نمیشه جلوشو گرفت
آدم جلو سرنوشت و نمیتونه بگیره
امروز رفتم براش وسایلشو گرفتم باخرید هروسیله اشکم میومد واقعا تحمل جدایشو ندارم خودشو نمیدونم بتونه تحمل کنه یانه ولی من اصلا نمیتونم
خیلی از مادرا ک میومدن کلینیک اینجوری بودن
ولی بعد چندجلسع هم بچه بهتر شده بود هم مادر
اینجوری جفتتون اسیب می‌بینید
رو خودت کار کن اینطور بچتم اذیت میکنی و ناخداگاه همش وابستش میکنی به خودت
ان شاء الله بسلامتی.
انقد نگران نباش همه چی خودش کم کم یاد میگیره. ماشالله بزرگ شده
بیشتر خودت وابسته ای بچه هم ازت تقلید میکنه.
من قبلن اینجوری بودما انقد کلاسای مختلف میرهه ،میبینم اون تایمی ک نیس چقد خوبه برا ریکاوری مغزم 😂
الا خیلی ذوق مدرسشو دارمممممم
دوس دارم زودتر شروع بشه 🥰💫
واقعا خودمم موندم چکار کنم هم دلم میخواد بره مدرسه خودش مستقل بشه چیز یاد بگیره هم اینکه دلم نمیخواد ازم دور شه اونم تو یه محیط غریبه
سخته واقعا
خانم های عزیز برای شرکت در پرسش و پاسخ باید از طریق اپلیکیشن اوما اقدام نمایید.

سوالات مشابه