Ooma
پرسش (1405/06/18):

به نظرتون چی بگم و چه واکنشی نشون بدم؟

سلام گلا
من دیشب ساعت 9 به دوتا دختر همسایه مون که با هم صمیمی هستیم گفتم شام املت و چیزای حاضری بیایین اینجا. عاخه صمیمی هستیم و عجله ای تصمیم گرفتیم دور هم باشیم. اونا گفتن ما تنهاییم اونجا شوهرت هس تو اماده کن بیار.گفتم باشه من واسه شوهرمو جدا میکنم برا خودمون میارم.
خلاصه اماده کردم با بچم رفتم. دیدم میوه و... اماده کرده
چنتا سمبوسه هم از دیشب مونده ‌داره سرخ میکنه
گفت خواهرم و شوهرش در حد ده دقه میان و میرن. گفتم پس من میرم اونا رفتن میام. چون هیچیم مناسب نبود.گفتن حالا بشین وقتی اومدن رو.

خلاصه اون یکی خواهره حموم بوده. منم شام و حتی نون برده بودم تو سینی.
ساعت 9 تا ده و نیم منتظر موندم بعدم کلی الکی لفت دادن. تا شد ده و خورده ای و شام و سفره پهن نکردن.
خلاصه ده و نیم خواهرش اینا اومدن تا 11.بعدم هیچی دیگه اصن از من خبر نگرفتن
منم منتظررررر
دیشب خیلی ناراحت شدم حقیقتا

حالا تیکه که بهشون میندازم.
اما چجور بگم نمیدونم.

من نمیدونستم قراره خواهرش اینا ایقد دیر بیان عاخه گفتن سریع میان. هرچیم منتظر بودم بگن بخوریم الکی خودشون مشغول کردن تا اونا اومدن
برام تجربه شد نون خودمو سر سفره کسی نخورم😂😂😂
یعنی تو رفتی خونه تون،دیگه صدات نکردن که بیا شام بخوریم؟
آره
خودمم تعجبم شدید
تازه نه فک کنین من الکی دوتا تخم مرغ زده بودم قد هم
8 تا تخم مرغ که یه مقدارش برا همسرم گذاشتم
بهش عسل و کنجد و... زدم
کره بادوم زمینی
نوتلا
رطب
زیتون پرورده
نون سنگگ
خب چه اجباریه با همچین کسایی رفت و آمد میکنی که ناراحتت کنن ولشون کن زندگیتو بکن
اونها جلوی شام خوردن باهمدیگه؟ یا اونام دیگه چیزی نخوردن؟ غذای بچه تون چی شد؟
حالا خارج از مساله ی پیش اومده
برای بعد از این، بهتره شبا که همسرتون خونه ست نرید . بهتره وقتی براشون مهمون میاد همونجا خداحافظی کنید و برگردید و بهتره برنامه ی یهویی نچینید.

و اینکه هرچقدر هم صمیمیت وجود داشته باشه بازم باید یه چیزایی رعایت بشه ، همسایه غریبه تر از خواهره و مطمعنا صمیمیت با خواهر بیشتره . باید رعایت شمایی که مهمون بودی رو بیشتر میکردن
چجوری بگی دیگه چیه
پیام بده بگو قرار نبود شام دور هم باشیم؟ من به هوای این اومدم پیشتون
عزیزم خب تا به حال اینجور نبوده
اولین باریه چنین رفتاری میبینم
نمیدونم والا من اومدم خونه
غذای بچم جدا بود همونجا دادم
خیلی مستقیم و رک بگو اگه شما دوس نداشتین یا مهمون دارین همون موقع میگفتی ببخشید کار دارم یه وقت دیگه . نیاز به بی احترامی نبود . بعد هم به قول بهار وقتی تنها بودی میرفتی نه وقتی همسر هست . بازم خودت بهتر میدونی
منم از همین ناراحت شدم. عاخه عصر اونجا بودم. تو این شهر غریبم میخواستم دخترم کمی بیرون از خونه باشه و معاشرت داشته باشه. اصلا پیشنهاد شام به نوعی از طرف خودشون بود.
عاخه پیش نمیاد همسرم نباشه
همسرم هم درس داشت. گفتم بریم
عزیزم اول جویا شو ک دیشب چ اتفاقی افتاده
واقعا ی جای کوچیک برای توضیح دادن براشون بزار
اگر برات قابل پذیرش نبود توضیحشون بعد تصمیم بگیر
چون ممکنه ی خبر بد ی تصمیم مهم یا هرچی بهشون رسیده باشه تو همون ده دیقه ک دیگ شامی ک شما اوردی از یادشون رفته
به نظرم زنگ بزن احوال پرسی کن، بعد بگو چی شد دیشب، یکم نگران شدم زنگ نزدی، حالا دلیلش اگر مثلا دیر شدن ساعت یا اینکه مثلا فک میکرده خوابی، یا اینجور چیزی بود، بهش خیلی دوستانه بگو یه پیام میدادی بهم، اخه من تا دیروقت منتظر بودم
رفتم در خونشون خودش که چیزی نگفت.
بهش بگو دیشب یه عالمه منتظر زنگت بودم
اگه دیدی بهونه الکی میاره بشورش بذارش سرجاش
اون الان شامو با خواهرش خورده تورم فراموش کرده🫠😂
آره همین کارو کرده
من نشستمش
گوشیش زنگ خورد رفت گوشیشو برداره منم گفتم من رفتم
عاخه سبک شخصیتیم اینجور نیس بخوام بد رفتاری کنم.رابطمو قطع نمیکنم نوع روابطمو تغییر میدمگ
اخه زرنگی کرده بدم میاد کسی خودشو زرنگ فرض کنه
غذاتو اونجا موند یعنی؟
عجب آدمای بیشعوری
واقعا من بودم وقتی با دوستم قرار شام گذاشتم
به خواهرم میگفتم یه شب دیگه بیا
اشکال نداره،فکر خودتو درگیر نکن .
پیش اومده دیگه
به قول خودت،نوع رابطه تو تغییر بده
ب این فک کنید شاید اتفاقی افتاد.
بحثی دعوایی چیزی شده بینشون با خواهرشون اینا
بنظرم الی جون اگر رفتار بدی تا الان ندیدی فقط عمین یه بار بوده عحله نکن شاید اتفاقی افتاده باشه
اگر دیدی اوکی نیستن انوفت تغییر رفتار بده
یه پیام باید میداد ب الی بگو شرمنده برا ی شب دیگ دور هم جمع بشیم
بعدم غذا میزاشت تو ی ظرف سهم الی رو می‌برد دم در بهش میداد
شاید دیگ چیزی نداشت شام بخوره
ببین اصلا از این مدل ادما نیستن
مادرشون بنده خدا همیشه برا هم غذا میبریم و میاریم
دوتا دختر مث مادر دست و دل باز نیستن اما اینجورم نیستن
آره
منم اینجور فک کردم به خودشونم گفتم تا جایی من شناخت داشتم گفتم اینجور نیستن لابد مشکلی چیزی پیش اومده
اما خب ناراحت شدم هر جور شده بود میتونست یه پیام بده
یا سهم منو بیاره
یا اصلا منو اینقد علاف نکنه با بچه کوچیکم اونجا بودیم

و حداقل با یه خسته بودم گرفتم خوابیدم تمومش نکنه
یعنی لحظه ای داشتن شام میخوردن به فکر اینکه من تدارک دبدم نبودن؟؟؟
فقط گفت من دو تا سمبوسه خوردم خوابیدم.
همینکارو میکنم

آره نوع رابطه مو تغییر میدم
ناراحتیم برطرف شده چون یه درس خوب گرفتم.
میگفت دامادمون ناراحت شده چرا نگفتین که ما نیاییم به دامادمون گفتم اون بعد از اینکه شما زنگ بزنین اومد.😬
نه ندیدم رفتار اینجوری در این حد
اما شبیه به این چن مرتبه دیگه هم دیدم
در کل ادمای خوبین
اما تو رابطه م باهاشون محتاط تر عمل میکنم.
دقیقا
بهش گفتم من مهمون شما بودم دیگه روم نشد بگم قبل اینکه اونا بیان شام بخوریم.
دیگه خودش لابد فهمیده
نه اون مدلیا نیستن
اما خب زرنگی نبود در نظرم بی احترامی بود که محترمانه جواب دادم شکر خدا
و تونستم درست رفتار کنم و تصمیم درستی برا اینده رابطه ام باهاشون بگیرم.
خب همه واکنششون تو روزای بد یجور نیست
با ی کار بد نباید دور کسی رو خط کشید.اینجوری بشه ک آدم خیلی تنها میمونه
یعنی معذرت خواهی اینا نکرد؟
اگه ن ک پس حق داری ولشون کن دیگه
معذرت خواهی درستی نه
گفت خسته بودم و اینا
دیگه اینقد گفتم یه خرده عاخی عاخی ببخشید کرد فقط
منم همین بلا سرم اومد ولی جور دیگه
من سکوت کردم اونا پروتر شدن
بلیط شهربازی داشتیم چند سال پیشا بچه هم نداشتم .دختر عموهای شوهرم از شهرستان اومده بودن خونه مادر شوهرم .گفتم ببرمشون شهر بازی بلیطا رو گذاشتم خونشون چون اونجا بودم که شوهرم اورد .اونا خودشون رفتن منو نبردن 😂
ده سال گذشته ولی هیچ وقت یادم نمیره
خب پس ولشون کن بی تربیتا
وااااای😅😅😅😅😅😅من بیس سال دیگم یادم نمیره
خیلی بدهههه
به نظرم البته ادمای اینجوری این بلاها سر خودشونم زیاد میاد
چون اغلب دوستاشون هم لول خودشونن.
وگرنه آدم نرمال این کارو نمیکنه.
به روشونم نیاوردی یعنی؟
آره دیگه
نه کلا شوهرم نمیذاره بهشون چیزی بگم
خانم های عزیز برای شرکت در پرسش و پاسخ باید از طریق اپلیکیشن اوما اقدام نمایید.

سوالات مشابه