Ooma
پرسش (1405/05/30):

خانما خیلی ناراحتم 😔😔😔

3 ماه تک و تنها بچمو بزرگ کردم تو شهر غریب.
جونم دراومد تا ساعت خوابشو تنظیم کنم و...
خوته پدر شوهرم رفتیم قشنگ بچه سر ساعت 9 تو ماشین خوابید رسیدیم گذاشتیم تو خوته تا صبح خوابید

اما اینجا که اومدیم به زور بچمو بیدار کردن.بچه ای خوابش تنظیم بود حالا میدونم ساعت 4 صبح میخواد بخوابه. از خونه شلخته بی نظم پدرم متنفرم. دلم نمیخواد سالی یبارم بیام. سر شام بهش نوشابه دادن با قاشق. بچه ها نمیتونم دعوا راه بندازم وقتی به زور میکنن. اصن دلم نمیخواد بیام خوته بابام سر همین چیرا. هر کی مادرش کمکش میده تو بچه بزرگ کردن من باید فرار کنم از لینجا.
بخدا مجبوری اومدم تو شهرم کار دارم. 😭😭😭

خیلی دلم گرفته

بهم میگن بیدارش کن ببینم فک کردی فقط تو زاییدی😭😭😭 خب به شوخی میگن من چی بگم

اخلاقم خیلی فرق داره با خانوادم اصن نمیتونم بسازم اینجا
خوبی عزیزم
خونه خودت کدوم شهره الی جون ...بندرعباس زندگی میکنی ؟
اگه ب شهر پدرت نزدیکه برگرد خونت ...نزا هم خودت هم بچت اذیت بشید
دو سه ساعت راهه
خودم شیرازم
مجبورم این شهر کار داریم.
متاسفانه من به خیال اینکه مادرم تو بچه داری کمکم کنه موقع استخدامی محل شغلمو شهر پدرم انتخاب کردم
حالا بخوام برم سر کار دو ماه دیگه بچمو نمیدونم چیکار کنم.

این همه بی نظمی هم نمیتونم تحمل کنم. بچمو عملا نمیتونم اینجا بذارم
خوب پس دیگه خودتو اذیت نکن کاراتو انجام بده برگرد
نمیکنه مگه ؟
ای بابا اینجوری ک بازم از شوهرت دور میشی
😔😔😔
یه جیغا و صداهایی درمیاره دخترم انگار تازه اول صبحه
میگن ما ساعت 3 میخوابیم 12 ظهر بیدار میشیم
شمام باید همینجور کنید
چرا میکنه
اما برنامه من با خونه پدرم هماهنگ نیس
خیلی حالم بده
بخدا از لحظه ای دمیا اومده تا الان تنهایی بزرگش کردم
هیچ کس حتی نپرسید حالت چطوره
فقط گفتن تو میتونی
شب نشسته تو بغلم میخوابوندم تا 2 ظهر که وشهرم از سر کار برمیگشت از دستم میگرفت
الان یادم میاد اون روزا و اینکه کمک نبودن هیچ وقت دردشرم شدن حالم داره بد میشه
هر وقت میخوام بیام اینجا استرس دارم. چون همه چیز اینجا حالمو بد میکنه.
پدر مادرمن مجبورم بیام سر بزنم.
وگرنه اینجا برام جهنمه
چقدر برنامشون مثل خونه مادرشوهرمه
اوناهم تا نصف شب ۱ ۲ بیدارن دیگه میخوابن تا ظهر
البته مادرشوهرم یکم زودتر بیدار میشه برا غذا اینا
ولی خونه مامانم نهایت ۱۲ دیگه خاموشی میزنن
بابام هم به شدت حساسه که بچه اذیت نکنه
خیلی بکن نکن به پسرم میگه
واسه همین خیلی دوست ندارم برم
ولی عزیزم به هیچ عنوان نزار نوشابه بهش بدن
اگه طعمش بفهمه دیگه عادت میکنه همیشه میخواد
ما تا جایی ک میتونیم اصلاا نمیخریم اکثر اوقات شربت درست میکنم
دیگه اگه مهمونی جایی ببینه بخواد دیگه مجبوری یکم بهش میدم
🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️
عزیزم من تا به حال غذای سفره ندادم دخترم چه برسه نوشابه
نوشابه خودمونم نمیخوریم مگه مهمونی باشه
در حد مزه دادن حالا

مهمتر برام ارامشه
من ارامش برام خیلی مهمه
برام مهم نیس مامانم کباب میکنه یا فلان چیزو میاره حاضرم یه نون پیاز بخورم اما اعصابم اروم باشه

زندگی رو نظم باشه
من اگه بخوابم مدل پدرم اینا زندگی کنم از استرس میمیرم
سلام عزیزم چند روز قراره بمونید خونشون مگه؟
حالا اینکه دوسش دارن باهاش بازی میکنن کاری ندارم ولی واقعا نوشابه و این‌چیزارو صحبت کن باهاشون بهش ندن گناه داره بچه بهش ضرر میکنه
یکم زودتر کاراتو انجام بده و برگرد بچت ۷ ماهشه کوچیکه نوشابه چیه دیگه🙄🤔
چرا اخر هفته که همه جا تعطیله اومدی اخه دوستم میموندی شنبه میومدی که زودتر کارات پیش بره حالا دور وز تعطیلیه کاری که پیش نمیره حرصشم بخوری
منم چون همینم واقعا درکت میکنم
نمیرم اکثرا
من خودم دوس دارم بچه آزاد باشه همه چیز رو تجربه کنه.ولی مامانم و بابام اینجوری نبودن و نیستن. ماها رو هم توی کلی چارچوب بزرگ کردن.
فلان چیزو دست نزن...
فلان کارو نکن‌‌‌...
فلان چیز کثیف نکن...
بل فلان چیز بازی نکن‌‌‌....
الانم وقتی پسرم میبرم خونشون درسته که دوستش دارن‌‌.ولی سر این چیزا موذبم
دوست دارم برم خونه ‌.از طرفی هم دلم میخواد یکی کمکم کنه گاهی اوقات استراحت کنم.نمیدونم چکار کنم
حتی یه بار نزدیک بود باهاشون بحثم بشه.
آخه پسرم گوشی تلفن گرفته بود دستش.هی بابام رفت و اومد گفت نشکنش،نندازش،خرابش نکنه!!!آخر گفتم بابا من اینجا نشستم هاااا حواسم هست
خلاصه بگم ک منم تقریبا مشکل تورو دارم.کاریش نمیشه کرد
ممنونم بچه ها
برام دعا کنید به خیر بگذره
خانم های عزیز برای شرکت در پرسش و پاسخ باید از طریق اپلیکیشن اوما اقدام نمایید.

سوالات مشابه