Ooma
پرسش (1404/12/27):

رفتارای کودک یک ساله

سلام دوستان..پسر من یک سال و دو ماهش هست..خیلی شدید وابسته منه..اصلا نمیتونم یه دونه سرویس برم..بغل کسی هم نمیمونه همش هم داد میزنه گریه میکنه..واقعا خسته شدم دیگه کم آوردم..نه درست و حسابی میتونم بخوابم نه میتونم غذا بخورم..واقعا روحم و جسمم خسته هست..جوری نیست که بشینه با یه چیزی مشغول باشه فقط میخواد بچسبه به من..همه میگن فقط تورو دیده واسه همین..آخه اینم دلیل شد؟!یه عده هم میگن اقتضای سنش هست..من واقعا کم آوردم نمیدونم چیکار کنم دیگه😔😔

عزیزم تو یه خونه ای ک زندگی می‌کنید کسیو ک بهش اعتماد داریو میخای بزاریش پیشش چند روز باهن دیگه نگه داریش کنید .مثلا شما تو دیدش باش اما کمکی باهاش بازی کنه یا لباسشو عوض کنه یا پوشکو‌.یا شیر بده ولی شما تو دیدش باش بزا با خیال آروم با یکنفر دیگه غیر ازشما هم اخت بگیره
اگه گریه کرد شما یخورده تحمل کن .ولی از دیدش خارج نشو که فکر کنه گولش می‌زنید یا چیزی ...من پسرمو از همون اول به مامانم و خاهرم اینا عادتش دادمو ب باشگام رسیدم ب کارم
من الان از اول جنگ اومدم خونه مامانم به قول شما مثلا میدم شیرش رو مامانم بده یا بخوابونتش ولی اصلا راه نمیاد همش داد میزنه جیغ میکشه گریه میکنه واقعا کلافم
دقیقا دختر من الان اینجوریه 😭
منم خیلی خسته شدم و اصلا توان نمونده برام
سلام عزیزم دختر منم همینطوره چون صبح تا شب فقط من و خودش تنهاییم همیشه چسبیده به من فقط وقتایی که خوابه میتونم برم سرویس بهداشتی با کارهام رو انجام بدم. ولی شب ها عادتش دادم زود بخوابه ۸ میخوابونمش دیگه شام رو راحت میخورم و کارهام رو انجام میدم. کارهای روز بعدم رو هم یک مقدار سر و سامون میدم
حتی بغل شوهرم هم ۵ دقیقه نمیمونه یک غذا میخوام درست کنم همه ش جیغ و گریه و چسبیده بهم. دختر من شیر خودم رو میخوره یعنی ۲۴ ساعته وصل به من
سلام عزیزم
این مشکل منم هست
البته پسر من وقتی خونه مامانمیم که نهایتا هفته ای یک روزه، با مادرم ارتباطش خیلی خوبه و میمونه کنارش
ولی اگر مادرم نباشه، با هیچ کسی ارتباط برقرار نمیکنه حتی پدرش.
ولی چیزی که هست به مرور زمان بهتر میشن
چون پسرم نسبت به یک سال و دو ماهگیش که همسن پسرتون بود خیلی بهتر شده.
احتمالا واسه همین مورده که از اول بیشتر شما رو دیده.
الآن هم تنها راهش اینه که وقتی خونه مادرتونید، برای ۱۰ دقیقه تا نیم ساعت روزانه به بهانه های مختلف برید بیرون، اگر هم گریه کرد بغلش کنید و ببوسیدش و بگید مامان زود برمیگرده، یعنی یواشکی نرید
این تایم مادرتون سرگرمش کنه تا شما برگردید
هرچی هم گریه کرد، تحمل کنید
روز اول ۱۰ دقیقه ، روز دوم یک ربع و به همین روال پیش برید
تنها جایی که میمونه و یکم میتونم راحت باشم پیش مادرم اون هم در حد نیم ساعت
عزیزم از ۸ که میخوابه کی بیدار میشه دوباره؟پسر من زود زود بخوابه ساعت ۱۱و نیم هست مثلا دیشب ۱ شب خوابید از ساعت ۴ صبح تا ۷ صبح هم فقط تو خواب ورجه وورجه کرده من نتونستم بخوابم
یه کارایی میکنه یه اداهایی درمیاره همچین جیغ میکشه هرکی ندونه انگار کتکش زدن واقعا خستم کرده..فک نمیکنم هیچ راه کارایی برای این اثر داشته باشه
انگار داری رفتارای پسر من توضیح میدی. سرویس هم برم کفش میپوشم باهم میریم.
سلام من از خانوادم دورم قبل یکسالگی پسرم رفتیم شهرمون پسرم با هیچکسسسس اخت نمیشد جز منو باباش کسی نزدیکمون میشد داد و بیداد ک بره
دوباره یکسال و نیم ک بردمش با اینکع خانواده ها میومدن میدیدن بازم ک میرفتیم گریه میکرد و بعدش فقطط با بابام اخت شد جوری ک بغل منم نمیومد
دوسالگی رفتیم بهتر بود فقط یکم از شلوغی بدش میا اینم بگم من نمیرفتم بقیه میومدن خونم ولی بازم غریبی میکرد
ولی الان ک بزرگتر شده یعتی از دوسال و ۳ ۴ ماهگی دیگه اذیت نکرد
اذیتاشم بیشتر برا این بود چون فک میکرد ترکش میکنیم یا بقیه مارو اذیت میکنن واسه همین کسی نباید میومد نزدیکمون
الان من دارم دوباره میرم شهرمون ولی خیالم راحته ک دیگه ن خودش اذیت میشه ن مارو اذیت میکنه
پسر منم ۹ ماهشه اینجوریه😭
وای چقدر سخته یه عالمه کار دارم الان چسبیده بهم
عزیزم اضطراب جدایی داره بزرگ میشه بهتر میشه
یعنی میگی هنوز یه سال ایناهم اینجوری هست؟😭😭
پسر منم اینطوره تمام روژ شلوارم تو دستشه هرجا میرم میاد همشم گریه میکنه😐
به خدا جنگ باعث شده از خونم بشم بیام خونه مامانم یه عالمه کار دارم خونم اما نمیتونم برم از اینطرفم رفتارای پسرم به شدت خستم
وایییی خدا انگاری اکثر پسرا اینجوری هستن
کم کم بزرگ که میشن اخلاقاشون بهتر میشن
من برا خابیدن انقد مقاومت میکنه بزاریش تا صب یه کله بیدار میمونه
دخترمم همین سن بود اینطور میکرد حس میکنم سنشون اینطوره
دقیقا مثل پسر من..الان به مامانم میگم من دیگه گه بخورم بچه دار بشم کافیه دیگه
همین الان نشسته بالا سرم تک یه تک داره موهامو میکنه🗿
پسرم با مامانم خوبه چندساعتم میمونه پیشش ولی اونم کار داره وقت نمیکنه نگهش داره
من از بس فرستادم خونه مامانم عادت دارن
😆😆عادیه
منم از صبح بیدار بود به زور خوابید الان
ولی تا وقتی منو میبینه میچسبه بهم
من الان بیدار شد
من هفته ای چند روز اینجام..الانم که نزدیک ۲۰ روزه اینجام ولی بهتر نمیشه که هیچ بدتر هم شده..کلافمون کرده واقعا تا بلند میشم از کنارش داد میکشه
دیشب با قاشق چنان کوبید تو ملاجم حس میکردم گیجم
خدا خودش کمک حال ما مادرا باشه..من واقعا مغزم سوت میکشه دیگه
چجور خونه تکونی کردین؟
من نشستم وسط ریخت و پاشم پرده ها کف زمینه 😑
نمیزاره تکون بخورم
همه همینن بچه ها تا کوچیکن اذیتی خیلی دارن
آخه بدبختی من اینجاست شوهرم هم خیلی حساس هست رو پسرم..وایی چرا گریه کرد وایی چرا سرفه کرد وایی چرا غذا نمیخوره واقعا کلافم
من خودم نمیرم اکثرا کار داشتنی نیم یا یک ساعت میفرستم تا کارام کنم
شوهر منم فوق العاده حساسه
منم دیگه مث خودش شدم
کدوم خونه تکونی خواهر..تو خونه خودم انگار بمب ترکیده همینجوری ول کردم اومدم اینجا
ولش کن اهمیت نده به حرفش شوهر منم یکسره میگفت محلش ندادم ول کرد
دختر من هی میخورد زمین پاهاش خیلی کبود میشد همش شوهرم میگفت تقصیر توعه
واییی خدا کمکت کنه حساس بودن شوهر آدم رو دیوونه میکنه واقعا
خیر سرم گفتم یه دستی به خونه بکشم حالا نصف کارام چندماه پیش کردم اصلا با بچه هیچکاری نباید کرد
من دیروز غذا درست میکردم وای نمیدونید چجور جیغ میکشید گریه میکرد آخرسر گرفتم بغلم با یه دست درست کردم
مثلا دیشب غذا پرید تو گلوش بیشتر از پسرم شوهرم داشت ادا درمیاورد همش میگفت تو تیکه بزرگ گذاشتی دهنش
چرا اینجوری میکنن بچه ها..مامانم میگه مثل خود من اصلا اینجوری نبودم.‌اون روز پدرشوهرم به مادرشوهرم گفته این‌بچه نمیزاره بهاره یه نفس بکشه
مثل پسر من دیگه
خیلی سخته اینجور حساس باشی شوهر منم سر دخترم حساس بود دیگه پسرم که اومد بهتر شد
فکرکنم بزرگ بشن بهتر میشن😢 یعنی امیدوارم
منم امیدوارم به خدا انقد خستم میگم یکم بزرگ شد میدم باباش ببره مغازه با خودش
فاصله سنی بچه های من مثه مال شماست.
حالا من خیلی دلم میخواست یه دختر هم داشته باشم بیشتر از من شوهرم میخواد ولی با این شرایط بچم و حساسیت شوهرم دیگه عمرا زیر بار برم
آره بابا. یکم بزرگ شن دیگه کاری ندارن. یه مدل دیگه اذیت میکنن.
الان پسر بزرگم مستقل شده. تا ۳ سالگی بغلم بود.
اونجوری که فهمیدم همشون تو یه سن مشخص اینجوری میکنن
اره خیلی سخته واقعا 😬
برای من بچه داری سخت نیست اما حساسیت شوهرم دیوونم کرده..اصلا انگار دیونس مرده گنده
بچه اول بزرگ کردنش اینشکلیه. خیلی حساسیت روش هس. یادم اولی برا واکسن خانوادگی می‌بردیم و ۱ شب یا مامانم خونه ما میموند یا من خونه اونا بودم. برا دومی خودم تنهایی می‌بردم و بعد واکسن میومدم خونه خودمون و خیلی ریلکس کارام انجام میدادم
برادر شوهرم ۵۶ سالش هنوزم رو خورد و خوراک و بیمار شدنش مادرشوهرم حساسیت به خرج میده. ذات بچه اول همینه. ۱۰ تا بچه دیگه یه طرف اون یه طرف
میدونی من اگه میدونستم قرار هست شوهرم اینجوری حساسیت نشون بده هیچ وقت بچه دار نمیشدم..
آره بچه اول خیلی حساسیت روش هست..من خودم بچه اولم ولی من کجا و خواهرم کجا
والا هیشکی دلسوز تر از مادر برا بچه نیس. کی دوس داره بچش مریض شه یا لقمه گلوش بپره، زمین بخوره یا هر مورد دیگه ای. مادر حداکثر تلاشش میکنه ولی یه سری مسائل دیگه دستش نیس. با اینکار فقط باعث ایجاد استرس در شما میشه و این استرس ناخودآگاه به دلبدتون منتقل خواهد شد.
با اومدن بچه دوم کلا حساسیت ها از بین میره ولی خب ممکنه چون خیلی وابسته اس حسودی کنه
منم بچه اولم والا ما که ندیدیم😁
ولی داداشم که بچه آخره نگم برات چقدر روش حساسه مامانم
حرفات واقعا درسته..ولی کو گوش شنوا..شوهر من یه رفتارایی میکنه انگار بیشتر از من میفهمه..میخوام مثلا غذا بدم فوری نه بده من..میخوام‌ آب بدم فوری میگه بده من..بهش میگم چرا اینجوری میکنی میگه تو یکم استراحت کن بزار من برسم بهش..ولی من بعضی وقتا احساس میکنم از رو حساسیتش هست که اینجوری میکنه
چه اشکالی داره؟
خب بزار خودش بهش غذا بده اینجور تو هم راحت غذاتو میخوری عادت کنه بهش خوبه که وقت غذا پیش باباش باشه هرجا بودین
فک‌نکنم..چون یه بار قشنگ بهم گفت حالا این پسره اینجوری میکنم دختردار بشم ببین چیکار میکنم نمیزارم کسی چپ نگاش کنه حرفی بزنه بهش😐
ماشالا مامان پر انرژی. ۳ تا قند عسل پشت سر هم داری
آره میدم بهش ولی احساس میکنم مثلا میترسه من بدم
😅😅😅ای وای راست میگی دختر کلا بابایی میشن اصلا یه وضعی
فدات عزیزم ❤️
برای همین فک نکنم زیربار برم دیگه😅
پسر منم همین بود و من خیلی خیلی اذییت شدم و میشم. چون هنوزم این رفتارشو داره. خیلی دیر با یکی راحت میشه. و اگه بخواد با بچه ای بازی کنه حتما باید من باشم
😂😂😂
پسرم الان بزرگتر شده با باباش باشه خوبه کاری به من نداره اما بازم هرجایی و هرموقعی نیاز به حضور منو باباش داره تا با محیط آشنا بشه. میترسن که اینطور هستن پسرم خیلی باهوشه اینو فقط من که مامانشم نمیگم همه میگن اما اجتماعی نیست و همیشه نسبت به بقیه ترس داره و احساس راحتی نمیکنه مگراینکه خیلی زیاد ببینه طرف رو
والا برا من هنر کنه آب بخواد بهش آب میده. همه کاراشون با من. اونروز بهش میگم ۲ تا بچه بزرگ کردم یه بار نشد تو حمومشون کنی.
بله عزیزم تا ۱۸ ماهگی میگن اضطراب جدایی دارن واسه همین میترسن ولشون کنیم
من پسرم الان اینقد ارومه ک باور نمیکنی همون بچه یکسال پیشه
برعکس شوهر من‌ که تو همه کارای بچه حضور فراوان داره🤣
شوهر منم زیاد مسئولیت کارهای بچه هارو نمیگیره
حموم و لباس پوشوندن انجام نمیده به اون دوتا غذا هم نمی‌داد ولی الان به این فسقلی غذا میده چون وقتی میاد خونه دیگه از بغلش پایین نمیاد مجبوره😂
خیلی سخته اینجوری همه بهم‌ میگن فقط خودت رو دیده واسه همین..ولی والا من همه جا بردمش ولی مدلش اینجوریه دیگه
خدا از دهنت بشنوه چون واقعا سخته اینجوری پیش بره
یکم اوضاع آروم شد ببرش پرک یا خانه بازی بزار با بچه های دیگه ارتباط بگیره خودت بیا عقب وایسا
آره چقدر برنامه ریخته بودم کاش زودتر اوضاع آروم بشه
سلام
پسرمن وقتی تو سن پسرشما بود دقیقا همینطوری وابسته ی من بود ..
کار خاصی نکردم بزرگتر که بشن بهترمیشن
نگران نباش
هر بچه ای یه مدل دیگه. حالا یه سری ها اجتماعی هستن و خیلی راحت دوست میشن مثل پسر جاریم؛ میبینی بار اول طرف دیده انقد باهاش راحته انگار چند سالی هس اون میشناسه. یکیم مثه پسر من فقط با اونایی که زیاد میبینتشون ارتباط میگیره
خیلی نگرانم کرده عین چسب می‌چسبه بهم حتی نمیتونم یه آب هم بخورم چند روز هم هست بیشتر شده وابستگیش
بچه خواهر منم اونجوریه فوری دوست میشه با طرف..با پسر من یه سال اختلاف دارن میاد پسر منو بوس میکنه اینم داد میزنه 🙄
درکت میکنم ولی صبر داشته باش
اوووف صبر نکنم چیکار کنم..وقتی هم میخوابه دلم براش میسوزه 🥲بیدار هم میشه پدرم رو درمیاره😭
منم همیشه فقط وقتی خوابن دلم براشون میسوزه
بیدار که میشن دل بقیه به من میسوزه 😅
شیر خودت میدی؟
🤣🤣🤣
نه شیر خشک میدم
برا من تا میشینم یا دراز میاد ازم آویزون میشه و شیر میخاد. شب تا صبح هم که وصل بهم.
اوففف اونم خیلی سخته تو خواهرم دیدم..تا صبح سینش بیرون بود
پسر من ۱۳ ماهشه و اونم همینه
من بعد از دو سال آرایشگاه رفتم همش بغلم بود
تازه کارمم نصفه نیمه انجام دادم
اصلا با اسباب بازیاش بازی نمیکنه
همش دنبال منه
حتی وقتی خوابه چن باری برمیگرده منو چک میکنه ک پیشش هستم یا نه
هرکاری کنم هر جایی بخام برم چسبیده بهم
مثلا امروز با ی دست بغلش کردم با ی دست حیاط شستم 😐
اضطراب جداییه دیگه
حالا میگن اوجش ۱۵ تا ۱۸ ماهگیه
بعدش کم کم بهتر میشن
این روزا میگذره و بزرگ میشن. همین که سالم باشن باید بگیم خدایا شکرت
وای نگار پسر منم همینجوریه
ول کن شلوارم نیس محکم میگیره تو دستش منو میکشه اینور اونور
موقع اشپزی ، ظرف شستن و ....
کلا هیچکی ب چشمش نمیاد فقط میچسبه به من جاهای شلوغ و مهمونی و سایر راهکارایی که بالاتر گفتن هیچ کدوم اثر نداشت😭😭😭😭😭😭😭😭😭
باهاش دالی موشه بازی کن اول همین جوری نشسته رو به رو بعد کم کم مثلا پشت پرده و میز و اینا قایم موشک خیلی خیلی موثره میفهمه که ندیدن مامانش مساوی با نبودنش نیس
بعد میخای بری دستشویی همینجوری نرو بگو میرم دستشویی زود میام میری اشپزخانه بگو میرم زود میام اولش هم مثلا بگو من میرم تو اتاق زود میام الکی چند بار برو و بیا گریه هم کرد عیبی نداره روزهای اول نمیدونه این پروسه شاید چند وقت طول بکشه ولی درست میشه
البته وقتی میگی زودمیام واقعا هم زود برگرد که اعتماد کنه به حرفت
من از ۶ ماهگی هر جا خواستم برم حتی تو اشپزخانه بهش میگفتم و جواب داده
وایییی ههمون درد مشترک داریم پس😂😂
حالا من فک میکردم فقط منم.‌چون اطرافیان هم منو مقصر میدونن میگفتم حتما بچه من اینجوری هست دیگه 🙂
چندبار امتحان کردم بازم گریه کرد
با چند بار امتحان کردن که جواب نمیده طول میکشه تا درست بشه باید صبور باشی و ادامه بدی
امتحان میکنم بازم..خدا کنه جواب بگیرم
سلام عزیزم 🌸
طبق قوانین بخش پرسش و پاسخ اپلیکیشن اوما، پرسش‌هایی که به صورت تخصصی مطرح می‌شن، باید خطاب به دکتر نوشته بشن.
در غیر این صورت چون امکان پاسخ‌گویی سایر کاربران هم وجود داره، پاسخی از طرف دکتر دریافت نمی‌کنید
گوش نکن به حرفاشون. منم پسرم هر روز بیرون میبرم حتی شده نیم ساعت. اما از اول همینطور بود
آره دیگه هر بچه ای یه جور هست دیگه حرفای بقیه هم بیشتر اذیت میکنه آدم رو
پسر من ک عین کوالا بود از همه هم میترسید بغل هیچکس نمی‌رفت گریه شدید حتی بغل باباش
ولی ۱۸ ماهگی ما یه سفر رفتیم از همون موقع زیر و رو شد حتی جلو چشمش میرفتم بیرون پیش باباش میموند فقط می‌گفت مامان رفت دد 😅
ولی خب کلا هنوزم پسرم با شلوغی و جمع میونه ی خوبی نداره چون خیلی خجالتیه
من اگه مامان و آبجیم نبودن تا الان هیچ کاری نکرده بودم امسال اونا بیشتر انجام دادن
پسر منم همینه تازگی ها شروع کرده با گریه و داد به همه چی برسه
منم به خاطر جنگ بیشتر خونه مامانم بودم الان سه روزه خونه خودمم دیوونم کرد بزور ی شام رو نصفش رو میزارم تا ۷ که شوهرم بیاد نگه داره بازی کنه من بقیه شام بزارم
حالا خداروشکر من خونه مامان خودم یا شوهرم باشم پسرم خوبه باهاشون به من کار نداره تا شیر بخواد
پسر من کلا با سینک ظرفشویی و دستشویی مشکل داره ینی میرم جلو سینک حتی دست بشورم گریه‌ دیگه ظرف که حتما باید شوهرم باشه بشورم
پسر حتی نمیاد داخل سرویس بهداشتی جلوش میشینه گریهههه🫠🥴
همه پسردار ها اومدین گفتین دخترها اینجور نیستن
منم از کوچیکی دالی موشه خیلی بازی کردم
خوبه که شوهر منم بیخیالیش دیوونه م میکنه دیروز رفتیم خون داده پسرم آزمایش داشت اون گریه میکنه شوهرم میخنده میگم چرا میخندی میگه میخندم اون گریه نکنه🤦‍♀️🤦‍♀️😂😂😂 کلا بیخیاله زمین میخوره چیزیش میشه تازه دعواشم میکنه که چرا شلوغ کرده اتفاقی براش افتاده
نه بابا خوبه که حساسه
پسر منم بهم وابسته س چون همش خودم افتادم دنبالش از بس شلوغ بود از اولم همه کاراش با خودم بود دیگه کسی توجه نمیکرد زیاد ولی برام سخته میگم حداقل تو جمع یکی دیگه حواسش بهش باشه من استراحت کنم
ولی بچه خواهرم یه سالونیم بزرگتره اون همینطوری بچه رو ول میکرد خودش این ور ا ن ور بود الانم همه دنبال بچه شن تا یه چیزی میشه همه انگار مواظبشن ولی برا پسر من اکثرا خودمم
سلام عزیزم
دخترمنم همینجوری بود
چن مدت پیش سرما خورد اون چن روز بشدت به خودم می چسبید وحتی میخواست بره تواتاق دستمو میگرفت ومیخواست حتما من دستم تودستش باشه
اما الان کم کم داره بهتر میشه
تا یکی دوماه پیش خیلی بابقیه جور نمیشد وپیش کسی نمیرفت اما الان خیلی بهتر شده
بستگی به حالش داره اگه سیرباشه وخوابش نیاد با بقیه زود جور میشه وبازی میکنه

یجا خوندم 15تا18ماهگی اوج وابستگی بچه به مادره
سعی کن بهش احساس امنیت بدی
بغلش کن، باهاش بازی کن

منم بهم خیلیا میگفتن بچتو بذار پیش کسی برو بیرون تا اینقدر وابسته نباشه
ولی من این حرفو قبول ندارم
ازنظر روانشناسی هم بچه تا3سالگی به مادر بیشتر نیاز داره وترس ازجدایی داره واسه همین مدام حتی حین بازی حواسش به مادرشه که جایی نره

بعد از3سالگی این اطمینان رو پیدا میکنن که ندیدن مادر از دیدشون به معنای نبودنش نیست

دختر من‌ ۸ میخوابه تا ۷ و نیم ۸ صبح البته چندبار بیدار میشه که شیر میدم مجدد میخوابه
من خیلی تلاش کردم که عادتش بدم به ۸ شب، بعضی شب ها خودم هم از ۸ شب میرفتم ت اتاق پیشش دیگه همونجا خوابم می‌برد
من که‌ امسال خونه تکونی نکردم به شوهرم هم گفتم من با این بچه نمیتونم اگه‌ میخوای یکی رو بیار انجام بده گفت بیخیال همه‌میدونن بچه کوچیک داریم همین که مرتب باشه کافیه
نه خواهر حساسیت زیادی خوب نیست..حالا اگه شوهر من بود اونجا هزاربار میگفت بمیرم برات هزار بار خودش رو لعنت می‌فرستاد چرا آورد اونجا..کلا یه چیز دیگس شوهر من
پسر منم مثلا ۶ ۷ ماهگی خیلی گرم بود با بقیه حتی کسی که بار اول بود میدیدش بعدا یهویی عوض شد الانم اول از همه دوری میکنه میچسبه به من بعدا یخش باز میشه
خوشبحالت واقعا منم خیلی تلاش می‌کنم زود بخوابه ولی دریغ از خواب.‌عادتشه میخوابه نیم ساعت بعد میخواد بلند شه به زور میخوابونمش
وای از خونه تکونی نگو که دلم خونه😑
خونم انقدر بهم ریخته اس مامانمم ریخته بیرون داره تمیز میکنه هیچکی نیست نگهش داره کلا یکساعتی که میخوابه یکم تمیز میکنم یا گاهی بازی که میکنه تمیز میکنم اینجور پیش برم سال دیگه عید تمیز میشه😁
کارخوبی کردی منم پشیمون شدم والا
با بچه واقعا سخته آدم کاری رو بخواد انجام بده اونم خونه تکونی
منم‌هنوز خرده کاری مونده
😁😁
خانم های عزیز برای شرکت در پرسش و پاسخ باید از طریق اپلیکیشن اوما اقدام نمایید.