Ooma
پرسش (1401/02/20):

میگس کردن غذای نوزاد

سلام خانم دکتر عزیز ودوستان .خسته نباشید وخدا قوت
گل دختر من ۵ماه و۹روزشه وبه دستور پزشک متخصصش از اواسط ماه پنج براش کمکی شروع کردیم .فرنی وحریره و سوپ وانواع پوره و...
مشکل اینه که خانم دکتر دختر من چون رفلاکس داره اگر غذا له یا رنده شده باشه عذر میخوام عق میزنه وبالا میاره من الان یه مقدار غذاشو سفت درست میکنم اما همه رو مجبورم میکس کنم
سوالم اینه این میکس کردن اشتباهه؟؟؟اگز بله چه روشی اجرا کنم که بچم بدون میکس کردن غذاشو میل کنه ‌
.ممنونم

من از ۴ ماه و۲۰ روز بهش غذا دادم
منم میکس میکنم،بچه ی منم کافیه یه کم چیز درشت بره تو دهنش بالا میاره
میگن میکس اشتباهه بچه باید تمرین جویدن کنه سمیرا جان
چقدم که بد دلن بچه های ما
الان چه تمرین جویدنی؟
من حاضرم میکس بدم بچه ام دیگه توان بالا اوردن نداره میبینم چجوری بی جون میشه بعد بالا آوردن
دقیقا .بگردم ماهورام بالا که میاره از بینی ودهن بعدشم فقط جیغ میزنه تامعدش آروم بگیره
نمیدونم چه تمرینی اینا خودمم خوندم وشنیدم میخوام ببینم صحت داره یانه
من هنوزم میکس میکنم،اگ یزره درشت باشه عق میزنه میترسم🥲
نکن،بابا چه بخوای چه نخوای جویدن یاد میگیرن،من بعد هربار بالا اوردن گریه میکنم به حال خودم و خودش
حستو دقیقا درک میکنم اما میگم نشه دوستی خاله خرسه فک کنم دارم خوبی میکنم اما به ضررش بشه
پسر منم هنوزم میکس کامل میخوره یذره برنج یا مرغ رو زبونش باشه عوق میزنه
مامان رادمهر شما چن وقته به بچت غذا میدی؟
شما چن وقته به بچتون غذا میدی عزیزم
من از چهار ماهگی، دکترش تجویز کرد
با دکترش راجع به میکس غذاش صحبت نکردی؟
الان میکس میکنین رقیق یا سفت میدین؟؟غلظتش درچه حده؟؟؟
مثل ماهورای من .من دخترم هم وزنش کمه هم رفلاکس دکتر گفت زودتر شروه کن
شروع
منم هنوز میکس میدم😁😁😁
جویدنم بلده
ولی چون به اختیار خودش باشه دوتا لقمه میخوره منم میکس میکنم با شیشه میدم خودمو راحت میکنم
بمن گفت در حد غلظت ماست باشه
شروع کن براش بد نیست من تازه الان خودم شروع کردم یکم تیکهددرشت میدوم اونم عق میزنه دلم آدم ریش میشه
بیا،خودشون یاد میگیرن
اره بابا چ عجله ایه
بخدا این بالا اوردن خیلی سخت تره تا میکس دادن
دوماهه
از ۶ماهگی
اره بابا
سخت نگیرین
یاد میگیرن
من میگم تا هروقت خواست میکس میدمش که وزنش افت نکنه
منم
چون اصلا شیر نمیخوره
واای بالا اوردنه عذابه
هم برا اون طفلی
هم خودمون
من سرسفره با انگشتم یکم برنج له میکنم میزارم تو دهنش خودش رو لثش میجوعه ولی اگ بیاد رو زبونش وسط باشه عوق میزنه
چقد پسرت مث دختر منه😐
یاسین غذا دوس داره؟رادمهر خیلی غذا دوس داشت الان ی ماهه اصن لب نمیزنه دیوانه کرده منو همچین دوس داره خودش بگیره بخوره
منم میدم
چیزای که میدونی بیخطره بزار خودش بخوره
مث ماست و اینچیزا رو
بچها من ی ده روزی خونه مادر شوهرم بودم ب بچم همچی دادن🥲از بستنی گرفته تا سیب‌زمینی سرخ کرده هرچی ک بفکرتون میرسه
پسر من انقدری بالا میاره که هیچی تو معده نمونه نفسش میره
چرا گذاشتی بدن
سیب زمینی سرخ شده😐😐😐
خسته شدم😕
آخه همشو میریزه ،ولی دلش میخاد همه کاارو خودش بکنه ی چند روزیه میشینه من میگیرم جیغ میزنه ک نگیرم
نه بابا به زور میدم
مامان رادمهر پسرت میشینه
دکتر بچه من گفت سیب زمینی هضمش خیلی سخته
تو رودهاش میمونه تا جایی که میشه نده
انقد گفتم خسته شدم،تازه نیخواستن چایی بدن دیدن دیگ واقعا بم بر خورده
پسر من هنوز نمیشینه خودش با کمک میشینه تو صندلی غذاشم نمیمونه مجبورم زیرسرش بالشت بزارم حالت نیمه نشسته غذا بدم بش
بچه منو هنو جرات ندارن ببوسنش
رو نمیدهم😐😂
اره ی هفته ای است باید خودم بشونمش
ازادش بزار
اگر رو صندلیه که هیچی
اگر روزمین میشینه زیر دستشو پارچه بزرگ بنداز
بزار هرکاری میخواد بکنه
اتقد لذت میبره که نگو
اما بازم میگم
یه چیزای مث ماست بهش بده
پسر منم جاریمو پسرش خیلی اذیت میکنن جاریم یجور سیلی میزنه بش رد انگشتاش میمونه روصورتش پسرشم گازش میگیره
کثافتا😭😭😭
سلام عزیزم غذاش رو حسابی بپز بذار له له شه
بعد با پشت چنگال (نه قاشق) حسابی له اش کن
اوکی میشه و میخوره
وای برو بزن تو دهنشون
میکس کردن فقط عیبش اینه ک بچه عادت میکنه و بعد کلی اذیت میشی برای ترک این عادت
خوب میکنی بخدا دیونه کزدن میدونم خیلی دوسش دارند ولی هرروز ی دوتاش چایخوری بستنی میدادن بهش
تازه اول راهی😀😀اگر مث دختر من باشه که همچنان این نهضت ادامه دارد
چرا میزاری!!!!
چه وحشیه
چرا برخورد نمیکنی باهاش
دوس داشتنشون اونجوریه سمیرا گوه تو دهنشون
بزور ازم میگیرن میبرن پایین
ی اجازه نمیگیرن بگن میزاری ببریم یا نه
یا جلو خودم از بغلم میگیره ب صورتش سیلی میزنه قربون صدقش میره.قلبم مچاله میشه
میدونم بخدا زانو کمر دست همه درد میکنه هرکاری میکنم نمیخوره
ب شوهرم میگم یچیزی بگو
منو ک ادم حساب نمیکنن
میگه باهمه نمیتونم دعوا کنم ک
من رو پام میزارم غذا میدم جور دیگه نمیخوره،جدیدا هم ک اصلا غذا نمیخوره با کلی بازی و کارتون بزور میدم بهش
وای بخدا من بودم خون به پا میکردم
سمیرا بنظرم از شیوه من استفاده کن
تو روخدا بگو
تقصیر خودمه ازاول هیچی نگفتم
تزسیدم بگن ندید بدیده
دیگم نمیتونم چیزی بگم
ببین من شیر و که خودم با شیشه فشار میدم تو دهنش
غذاشم میکس میکنم که رقیق رقیق بشه
از شیر یکمی سفتتر
اونم با شیشه میدمش
سر شیشه رو گشاد کردم که زودی بخورتش
اینجوری وزنشم افت نمیکنه
بچهای ما که نارس دنیا اومدن
وزن گیریشون خیلی مهمه
خودت بگو یبار با اخم و بلند بگی دیگ نمیکنن،من همه میدونن کسی ب بچم اخم کنه ناراحت میشم و کسی جرات نداره کاری کنه ،غذا هارم از دوس داشتن یکمی میدن بهش مزه کنه ولی من خوشم نمیاد اونم بدن ب شوهرم گفتم گف دوس نداری نرو😄
بعد تو سن یاسین که بود
سوپشو با کمی جو دوسر میپختم
کلا جو دوسر رو کردم جز وعده های اصلی غذاییش
سلام
دوستان میکس کردن بد نیست
ولی من الان غذای پسرمو له میکنم بهش میدم کاملا جویدن رو یاد گرفته مثلا نون ک میدم دستش یه تیکه رو اونقد با لثه هاش میجوئه ک کاملا نرم میشه بعد قورت میده
ولی دختر دوستم الان ۱۱ ماهشه اگ نون بدن دستش سریع میخواد قورت بده و بارها گیر کرده تو گلوش
اون تا الان میکس شده خورده
به نظر من یه بار میکس کنید یه بار له کنید
من یه ذره فشار بدم بالا میاره،یه ذره شیشه بیشتر تو دهنش باشه بالا میاره بخدا خسته شدم خونه زندگیم با استفراغ یکیه
من غذای آوات رو میزارم تو شیشه تو قابلمه یه دو سه ساعتی میپزه حسابی له میشه
دختر منم همین بود
ولی چا ره ای نیست
تو وعده های بیشتر با حجم کمتر بهش بده
باید بگیرم
اره خیلی مقویه برا بچها
میدونی من کاراشم دیر انجام میده استرس میگیرم
اصلا کلافه شدم همه زندگیم‌شده شیردادن و غذا دادن به یاسین
من که مهم نبود واسم بگن بهم ندید بدید 🤣🤣🤣بچمو دست هیشکی ندادم
والا خب ندید بدیدیم دیگ بچه نداشتیم تا حالا
طبیعیه عزیزم
من چون خودم این راهو رفتم بهت میگم
الکی به خودت استرس نده
بخدا من کلی از موهام سفید شده
سمیرا زندگی ما هم این شده صبور باش
من الان اگ بهت بگم دو روزی یه بار موهامو برس میکشم باورت میشه 😑
مثلا چه کارایی؟
ببین دختر من تا همون اقو کردنشم از ۴ ماهگی یا ۵ ماهگی بود
درصورتی که بچها از پایان دوماهگی معمولا دارن
راستی خانوما بچه هاتون چار دست و پا میرن؟ از من نمیره انقد ازم پرسیدن عصبیم کردن
هرکی ازت پرسید بگو
دکترش گفته همه چی بچت عالیه و رشدش خیلی خوبه
بچها باهم فرق دارن
مالِ منم😔
انقدر حال روحیم بده که،کاری که شوهرم مثلا سال اول ازدواج باهام کرده بادم اومده از یادم نمیره در این داغونم🤦
خب طبیعیه سمیرا جان بهدا بوقت خودش همه کار میکنه
نه پسر من فقط میشینه یه ماهی هست
دکترش گفت این چهاردست و پا نمیره یهو راه میره
چقد تو منی😐افسردگیه دیگه
بارداری و زایمان سخت روحمونو داغون کرده
اگر همینجوری پیش بری میشی مث الان من
با کوچکترین حرف گوله گوله اشک میریزی
امروز بردم بهداشت وزنش ۹ بود قدش ۷۰ بعد مادرشوهرم زنگ زده پرسیده بش گفتم میگه این مدت خوب غذا نخورده وگرنه ده میشد!!بابا چ انتظاری دارین از بچه،بعد هی بش میگن خپل،خو قد و وزنش نرمال آدمو بهم میریزن اصن
ببین بچه ی من گردن گرفته،با کمک غلت میزنه،خودش به پهلو میشه،دور خودش میچرخه،صدا از خودش درمیاره،با کمک میشینه،چند ثانیه یه چیز میگیره دستش،اسمشو میشناسه،پدرمادرشم میشناسه،به صدا واکنش نشون میده فعلا اینا یادمه
نکه الان نمیریزم😔هر روز بحث دارم سر چیزای بیخود بخدا
میدونم شوهرمم کلافه شده
خیلی عالیه که
میگن خوب نیس خوب باید کارای شش ماهگی رو بکنه
دیگه چی میخای سمیرا
رایان هنوزم سینه خیز میره
۴دستوپا گاهی میره نمیشینه هنوزم
بالا رو بخون
زهرا من خیلی حالم بده
دلم برا شوهرم تنگ شده ولی وقتی میخواد باهام حرف بزنم انگار چکش میکوبن تو سرم
سمیرا پسرخاله رایان الان ۷ماهشه تازه یادگرفته روشکم میوفته خودش برگرده ب پشت
سینه خیز نمیره تازه گردن گرفته اونم کامل نه
ول کن بابا همه همینن منم دلم برا روزای قبل زایمان تنگ میشه ولی اصلا حوصلشو ندارم بخدا
سمیرا ی مسافرت برین
نظرت چیه؟
خسته ای این مدت فشار خیلی زیادی روت بوده،...
کلا بعد از بچه آدم یکم روابطش با همسرش یکم بهم میریزه ک دلایل زیادی داره
الانم میگم به همه بگو تولد یاسین به من تبریک نگن،من تا خودمو پیدا نکنم،اون روز بدترین روز زندگیمه،یادمه چجوری گفتن بچه سقط میشه،چجوری تنهایی زایمان کردم،نذاشتن ببینمش،مرخص نشده اواره ی بیمارستان شدم،چه چیزایی رو تنهایی به دوش کشیدم حتی به شوهرم نگفتم چون دلشو نداشت
میگه اووو دوباره گنده اش کردی😔
سمیرا 😑😑😑احسنت به یاسین
اینها کارهای یه بچه عادی و سالم دیگ
بخدا تو دیگ شورشو در آوردی از حساس بودن 😐
کمرم درد و پادرد فجیعم بیشتر از دوساعت نمیتونم تو ماشین بشینم،شوهرمم با هواپیما و قطار جایی نمیره
خیلی😔
سمیرا فراموش کن اون روزهارو
حتی واسه ماها هم سخت بود اون روزها خودت ک بماند
ولی باید تموم بشه دیگه نکنه این حس رو به یاسین هم میخوای منتقل کنی 😑
میگن باید همه کارای بچه ی شش ماهه رو انجام بده
الهی بگردم خیلی سخته هضم همه اینا ولی تو ی ین خیلیی قوی هستی من تجربه مشابه داشتم همه این حرفارو شنیدم سر بچه قبلیم،سمیرا باورت نمیشه من بعد دوسال حتی یشب هم نشده محمد سامم رو فراموش کنم...اخر هر شب همه اون روزا همه اون حرفا نیاد جلو چشمم انگار ی خلعی تو وجودمه...
نمیتونم ارمیاست دست خودم نیس بخدا به زبون اسونه من روزام با مرگ برابری میکرد،الان یادم میفته چقدر محکم بودم،پناه نداشتم،نمیذاشتن گریه کنم
الهی هیچکی تجربه نکنه
میگن میگن رو ولش کن به جای حرص خوردن بابت این حرفها به هودت و پسرت برس
بخدا من اهل قسم خوردن نیستم ولی آواتم ک به موقعش دنیا اومده من بازم فشار بچه داری رومه اصلا نه وقت میکنم به شوهرم برسم نه به خودم همه وقتم بخاطر آوات میره ولی خدا رو شاکرم به این امیدوارم ک این روزها تموم میشه و پسرم بزرگ میشه
بخدا فراموش کردن خیلی سخته برا منی که کلا حافظه ام قویه،نمیتونم نمیشه فراموش کنم
سمیرااااا قشنگ میفهمم چی کشیدی بقران
من اینجا از اول بارداری با چن نفر ی تاپیک داشتیم تا بعده زایمان
دیشب خوابم نمیبرد تا ۴ صب نشستم پیامایی ک نوشتم از روز زایمان تا ۲،۳ ماهگی رایان و خوندم
از روزای تنهاییم
از مریضی رایان
ازهمه جیش
خدا میدونه چقد گریه کردم چقد حالم بد شد تداعی شدن اون روزا
منم مث تو از شهریور و مهر متنفرم
اصلا ب تولد رایان فک نمیکنم اتفاقا خ شحالم ک میوفته ماه صفر تولد نمیگیرم براش

من هنوزم از مامانم بدم میاد
هربار ک رایانو بغل میگیره قلبم مچاله میشه بخدا

براهمین قشنگ میفهمم چی میگی صدسالم بگذره فک نمیکنم از یادمون بره اتفاقایی ک برامون افتاد
درست میگی😔
میدونم سمیرا
من واسه اون روزهات حتی گریه کردم واسه خودت و یاسین تو کلیسا دعا کردیم دسته جمعی
ولی الان تموم شده شرایطتت رو بپذیر لطفا
باهاش کنار بیا و عادی برخورد کن
اخه چی بگم اینجا جاش نیست
ارمیاست ادم همه چیو نمیتونه بگه
کلا ادمی نیستم همه چیو بریزم بیرون ولی تمام تلاشمو میکنم😔
زهرا واسه تنهایی تو هم خیلی ناراحت بودم اینک قرار بود تنها بری بیمارستان رو یادمه
منم ک تنها رفتم بیمارستان و حتی همراهم نداشتم ولی خدا رو شکر که بچم سالمه دیگ به اون روزها فکر نمیکنم
ارمیاست نمیشه بخدا
هرچقد ادم بگه تموم شده رفته ولی نشده بقران
یجایی تو قلب من انگار زخمه هربار یاد زایمانم میوفتم یاد روزای بعدش
اون زخمه انگار تازه میشه
عین روز اولش اصلا کهنه و قدیمی نمیشه
سمیرای قشنگم میدونم کاملا چی میگی
ولی بخاطر پسرت با خودت کنار بیا
باور کن هیچ کسی به جز خودت به فکر زندگیت نیست خودت فقط باید بسازی
میدونی من از تنهایم ناراحت نبودم ممکنه براهرکسی پیش بیاد نتونه همراه داشته باشه
ازاینکه انقد راحت همه ولم کردن
وای مگه میشه
نگاه ملتمسانمو میدیدن ک توان رسیدگی ندارم
کاش بمونید ب بچه برسید دو روز
خودم ب درک
ولی گذاشتن رفتن

همونا الان چپو راست میگن عکس بده فیلم بده از بچت
خب اونموقع کجا بودین این بچه همون بچه اس دیگه
زهرا فکر کن من تنها بودم همه همراه داشتن
خانم دکترم خودش میومد پیشم تو اتاق ریکاوری و دلداریم میداد ک غصه نخوری همسرت پشت دره منم هستم کاری داشتی بگو
ولی واقعا حس بدی به آدم دست میده تنها بودن
ولی خب سرنوشت منم اینه نمیشه ک بجنگم باهاش باید بپذیرمش
چون خدا مادرم زود ازم گرفت
چون خواهر ندارم
و این سرنوشت هر کسی میتونه باشه
و کاش کلا میرفتن یه همچین کسهایی ک موقع نیاز نیستن
الان دوتا زن حامله تو فامیل نزدیک داریم
یکیش همینروزا یکیشم ۳ماه دیگه زایمان میکنه

وقتی میبینم چطور خانوادش هواشو دارن
این میگع من میرم پیشش اون میگه ن خودم میرم
قلبم هزار تیکه میشه
میگم مگه من چم بود
مگه خانوم چشون بود
چرا فقط من
انقد راحت ولم کردن افتادم رو زبونا
هنوزم هرکی میبینه میگن توخیلی سختب کشیدی
قربونت بشم
خدای ما هم بزرگه ❤
مهم این هست که خدا تنهامون نزاره
خدا بیامرزه مادرتو ب شوهرتم طول عمر بده
ولی مطعنم اگر بود مادرت ی لحظم تنهات نمیزاشت
اما زایمان من برای مادرم مث ی شوخی بود
هیچ ب فکرم نبود بگه بلد نبست ب بچه برسه لااقل برم یادش بدم برگردم
هووووف قربون خدا برم
فقط همینکه بچم سالمه شکر میکنم
امیدوارم بتونم یروز فراموش کنم اون روزا رو
مرسی عزیزدل
خدا رفتگانتو رحمت کنه و عزیزاتو واسط حفظ
بخدا ماها هم مادریم دلمون واسه یه قطره اشک بچه میره
اخه چطور میشه مادری نسبت به مهمترین روز زندگی دخترش بی تفاوت باشه
ولی مهم این هست ک خودت سالمی و محتاج کسی نیستی
خدا همیشه همراهت باشه 😘
هی خدا این دنیا انگار فقط واسه عذابه...بعضی روزامون همینجا جهنمه... چ سختی‌هایی ک همگی کشیدیم ولی خدارو هزاران مرتبه بچهامون سالمن
مامانا ممنون از جواباتون
عزیزم مامان دخملی زیبا یه تاپیک داریم واسه غذای بچها خواستی بیا خوشحال میشیم
یه چیز بگم هممون روزای سخت زیاد داشتیم مثل من استرس زایمان زودرس .سرکلاژ بچه ناآروم تا ۴ماه تموم فقط گریه میکرد .رفلاکس وبالا آوردن .ته همه اینا گذشتن خداروشکر که بچه هامون سلامتن از این به بعد سختیای بیشتری هم شاید باشه اما از الان میدونم اونام میگذره باید فقط صبر کرد و ریلکس بود
ممنون قشنگم حتما
سمیرا وقتی راجب تولد پسرت حرف میزنی
تک تک لحظه های تولد دخترم
روزهای پر از استرس و پشت در ان ای سیو خدا خدا کردنام میاد جلو چشمم
تولد ۱ سالگیشم من جشن نگرفتم بسکه حالم خراب بود اصلا نمیتونستم با کسی راجبش حرف بزنم
خانوادم خودشون برا بچم تولد گرفتن و سورپرایزم کردن ولی از دلم دراوردن همونو هم
اون شبم مث سال قبلش فقط گریه کردم
الهی هیچ مادری هیچوقت تجربش نکنه
دختر منم دقیقا همینجوری بود
تازه ۱۰ ماهگی چهار دست و پا شد
۱۵ ماهگی راه افتاد
کلا همه چی با تاخیر بود
ولی دکترش خیلی بهم دلگرمی میداد
تا هشت ماهگی باید میشه میکس کرد ولی بعد اون فقط با چنگال ک بد غذا نشن
منم فعلا میکس میکنم
سلام به روی گلتون مامان جان
ممنونم از محبتتون و زنده باشید ❤️
عزیزم باتوجه به سن دلبندتان فعلا میکس بدهید تا کمی به خوردن غذا عادت کند، بعد به مرور و آرام آرام غلظت و قوام غذا را افزایش دهید. بعد از اتمام 6 ماهگی می‌توانید کم کم غلظت را زیاد کنید و مجددا در آن زمان غذای له شده را امتحان کنید 🌹
متشکرم از لطفتون پزشک محترم
خواهش میکنم مامان گل دوست داشتنی 💜💜
stk: |~|11|~|109_col
خانم های عزیز برای شرکت در پرسش و پاسخ باید از طریق اپلیکیشن اوما اقدام نمایید.