Ooma
کاربر گرامی خوش آمدید.  ورود|عضویت
پرسش (1398/10/15):

نیاز به همفکری و کمک دارم

سلام دوستان عزیز. نزدیک یکماهه زایمان کردم. وضعیت جسمیم بهتره ولی جالبم نیس زیاد غیر از دردسرای سزارین یه دوره زخمم چرک کرد و درگیرش بودم. حال روحیم خیلی اذیتم میکنه. اصلا خونه خودمو و تنها شدن اونجا رو دوس ندارم.
کارم تو خونه زیاد شده. به خودم نمی رسم.
شبا شوهرم به خاطر صدای بچه جدا از ما میخوابه که فرداش سرحال باشه. این قضیه خیلی اذیتم میکنه. هم حق میدم بهش چون آدم بدخوابیه از اونطرفم خودم بهش احتیاج دارم که پیشم باشه. کسی تجربه ی مشابه داشته؟ بهم مشاوره بدید و راهنمایی کنید.

چرا خونه مامانت نمیمونی؟ک کمکت کنه خونه خودت نرو فعلا
نزدیک بیست روز اونجا بودم. گاهی میرم. بالاخره باید برم خونه خودم عادت کنم
من سر بچه اولم همینجوری بودم و باشوهرم خیلی به مشکل خوردم اونم شبا نصف شب میرفت بیرون میخوابید تا اذیت نشه...
یه مدت ادامه داشت تا اینکه عادت کرد
بلخره بچه مال پدر ومادر هستش ونمیشه تمام سختی هاش روی دوش یه نفر باشه
بچه مگه شب چندبار بیدار میشه گریه میکنه؟
کلا شبا کم خواب تر میشه
بچه ی من تا ۶ یا۷ ماهگی خیلی دل درد میشد و خیلی بیدار میشد شبا پدرمو در اورد خیلی گریه میکرد
من خواهرم چون بچش هم شیر خشک میخورد هم شیر خودش قشنگ میخوابید ۳ ساعت یا بیستر شباهم گریه نمیکرد
ربطی به اون نداره بعضی بچه ها کلا بد خلق هستن
منم بهش شیر خشک میدم شیر خودمم میدم. خداروشکر گریه اونجوری هم نداره. ولی خودم به خاطر کم خوابی عصبی و ضعیف شدم
ولی کلا شیر خشک بچرو سنگین میکنه کمتر بیدار میشه
من شیرم خیلی زیاد بود و حسابی سیر میشد و همیشه هم کلی بالا میاورد چون زیادی میخورد اما دل دردم زیاد داشت و بدخلق بود
روزا که خوابه توهم بخواب خوب
بجه اولتونه؟
الان بچت یه ماهه شده وزنت برگشته به قبل یانه عزیزم؟
عزیزم منم الان پسرم دو ماه و ۱۶ روزشه از شوهرم جدا میخوابم به خاطر بچه که بیدار میشه شب و اون میخواد بره سرکار
اینقد کار دارم تا میام اونارو انجام بدم بیدار میشه.
بچه اولمه
ولی خوب نیاز روحیمو وقتی که از سرکار میاد تا زمانیکه میخوابم ارضا میکنه
آره رفتم به وزن قبلی همینطورم دارم کم می کنم
تا به شرایط عادت کنین یه چندماهی طول میکشه
درکل برنامه ریزی کنین تا بتونین به کاراتون برسین وگرنه اصلا نمیشه همش وقت کم میارین
منم دوس دارم زود کم کنم وزنو...چند کیلو کلا چاق شدی
۶۳ بودم تو بارداری شدم ۸۰. الان ۶۵ اینام
من خیلی زود وزن کم می کنم و بد وزن میگیرم. شیرم میدم اسکلت میشم قشنگ
منم به همین احتیاج دارم.
میخواد کمک کنه ولی بلد نیس
تحمل کن ی مدت
عزیزم اولشه خیلی بهتر میشه منم اینجوری بودم کلا چلش رفت دیگه تا صبح فقط یک بار بیدارمیشه اونم سریع میندازمش جلوسینم میخوابه
کم کم عادت میکنی قرارنیست خونت مثل قبلا همیشه مرتب باشه یا همیشه غذات حاظر باشه
سعی کن اول روحییه خودتو در نظر بگیری بعد بچه و کار خونه اول به خودت برس بچه گریه ام کنه هیچیش نمیشه نترس
ازتون ممنونم به خاطر نظرات خوبتون
حس گریه دارم گاهی. خیلی خودمو حفظ میکنم
زایمان سزارینتون سخت بود؟
نه بد نبود. بعدش سر و گردنم اسپاسم شدید شد. نمیدونم به خاطر سرمای اتاق عمل بود یا خودم رعایت نکردم
سلام آره دقیقا منم شرایط شمارو داشتم چون اصلا نیاز روحی ام برآورده نشد بعد دوماه کلا بهم ریختم مجبور شدم مشاوره بگیرم الان خدارو شکر خیلی بهتر شدم ولی واقعا شرایط سختی رو گذروندم
حتماً باشوهرت صحبت کن بیشتر آدم بعد زایمان نیاز به محبت وتوجه همسرش داره
هم خودم هم مامانم بهش گفتیم. کلا آدمی نیست که بشینه باهام در مورد هر مساله ای صحبت کنه. کم حرفه.
اصلا فک نمی کردم زایمان یه همچین پروسه ی سختی باشه یا حداقل برای من سخت بشه
میگذره من دخترمنزدیک3ماهشه تازه ی هفتس بچم شبا تقریبا خوب میخوابه
و شوهر یادگرفته وقتی گریه میکنه بلند میشه ازم میگیردش
اینقد اذیت بودم اکثراشبا میرفتم خونه مادرشوهرم میخوابیدم
ولی الان خداروشکربهتره
باز الان وقتی بیداره لثه هاش اذیت میکنه همش باید راهش ببرم
ی جوری برنامه ریزی کن خودتو اذیت نکنی چون دیگه ازاین ب بعد همینه مادر شدی دیگه
من به پسرم شیرخشک میدم عین شیرخودم دوساعت نهایت دوساعت ونیم میخوابه
دقیق منم شرایط توم بااین اختلاف که شوهرمن کنارمون میخوابه بااینکه ۴.۵ بیدارمیشه میره سرکار
اما بعد ۴۰ روزایناادم بهترمیسه اصلا نمیتونستم تنهاخونه باشم‌حس پوچی وبلاتکلیفی داشتم اللن بهترشدم به خودمم که وقت نمیکنم برسم ی ماهه خونمو نظافت اساسی نکردم نکران نباش همه اینجورین

سوالات مشابه