Ooma
پرسش (1404/09/08):

دلم خیلی پره .درد و دل کنیم.دلم میخواد بدونم اگر شما جای من بودید چکار میکردید

سلام .دلم خیلی پره...همه میگن پدر و مادر آدم تکیه گاهن.پشتیبانن.نقطه ی امن زندگیتن.اما من نه...واقعا دیگه خسته شدم.هر روز یه مشکل هر روز یه مسئله.صبح که زنگ میزنم به مامانم با چند تا جمله که میگه کل روزمو خراب می‌کنه.خسته شدم آنقدر غصه خوردم براشون.یه روز میگه بابا مریضه خیلی حالش بده.یه روز خودش مریضه.یه روز میگه حقوقمون کفاف زندگیمونو نمیده.یه روز میگه ماشینمون خرابه.یه روز میگه با داداشت دعوا کردم.یه روز میگه با بابا بحثمون شده. یه روز میگه یه کیلو گوشت نمی‌تونیم بخریم بخوریم.همش میگه گرونیه کرونیه.جوری که من یه لقمه غذایی که تو خونمون میخورم زهره مارم میشه.قبلا وضع مالی خوبی داشتن .بازنشسته هستن.الان با این وضع گرونیزندگیشون به خوبی نمی‌گذره.ولی اینم که همش به من این چیزا رو میگه درسته؟به خدا هر روز یه مشکل و بدبختی رو پشت تلفن به من میگه که از صب تا شب فکر منو درگیر خودشون میکنن.مثلا اون روز داشتیم تلفنی صحبت میکردیم لقمه غذا پرید تو گلوش و دور از جونش داشت خفه میشد.من داشتم صدای سرفه های شدید و حس خفگیشو از پشت تلفن می‌شنیدم و کاری نمی‌تونستم بکنم.خداروشکر به خیر گذشت و تا چند روز من حالم بد بود از شنیدن اون صدا ها ....خلاصه اینجوری بهتون بگم که هرروز به نحوی حال منو بد می‌کنه .اصلا صبور نیس.از بس انرژی منفی هستن و همش به بدبختی فکر میکنم همینجوری هم سرشون میاد.من چکار باید بکنم آخه.شما بودید چه میکردید

شما نظراتتونو بنویسید من میخونم.اونقدر حالم بده که فقط دوست دارم حرفهای شما رو بخونم شاید آروم بشم .
سعی کن رابطه اتو کمرنگ کنی آدمای انرژی منفی کلا همینجورین الان مامان بابای من بابام کارمنده ماهی ۲۰حقوقشه خونه برای خودشونه اجاره نمیدن ولی بهترین خورد وخوراکو دارن هروقت میریم مامانم مشمای پسته رو ازکابینت میاره به دخترم یه کاسه میریزه میده همیشه برنج ایرانی درجه یک میخرن کیلویی ۳۵۰ هیچوقتم غر نمیزنه ولی مادرشوهرخودم پدرشوهرم تراکتور داره مدام کار می‌کنه کشاورزه خودش هم زمین داره گندم میکاره سالی فقط دوسه میلیارد گندم خودش میشه بجز پولی که برای بقیه با تراکتور کار کرده میدن ولی مادرشوهرم مدااام غر میزنه وای یه شونه تخم مرغ خریدیم فلان قد برنج پاکستانی میخرن همش کیلویی۱۰۰مادرشوهرم همش میگه واویلا یه کیسه برنج یه تومن شده حالا توهر حساب پدرشوهرم پونصد تومن پول هستا باز غر میزنه آجیل و چیزای مقوی اصلا نمیخرن یکی ندونه فکر می‌کنه چقد ندارن جمع می‌کنه بعد یدفعه یه جا یکی از پسرا میاد آه وناله می‌کنه پول لازم دارم میدن به اون و دیگه ام پس نمیده هرچی میگم بابا خوب بخورین خوب بچرخین برای خودتون میگه وای نه مگه پول هست تواین گرونی, ینی از کله ام دود درمیاد منم سعی میکنم هرسری حرف از گرونی میزنه یاجواب نمیدم یا سرمو گرم دخترم میکنم یا بحثوعوض میکنم خوشم نمیاد ازاین بحثای اه وناله ای
منم خیلی بدم میاد.گرونی واسه همه هست.همه دارن به سختی میگذرونن.ولی این که همش بگی که فقط حال خودتو بقیه رو بد میکنی
تا حالا نشده به روشون بیاری ؟ بگی من چه کاری از دستم برمیاد برای شما جز غصه خوردن ؟ بگو حس عذاب وجدانی که بهم میدین روزها باهام هست
گفتم کو گوش شنوا
یه مدت اگه میتونی تماس نگیر بهانه بیار بلاخره خودتم مادری سخته ولی انرژی منفی روی زندگی خودتم میاد ادم به مرور افسرده میشه
دقیقا
اصلا وقتی مامانم انرژیمو میگیره دیگه نمیتونم با شوهرم و بچم خوب ارتباط برقرار کنم.همش سعی میکنم برم یه گوشه ای تنها بشبنم
درسته خانواده ات هستن ولی تا کجا میتونی غصه بخوری براشون ؟ اینستاگرام داری سرچ کن پست هایی که برای این موردا هست

که بچه میشه والد پدر مادرش باید چجوری رفتار کنی

ولی میگم غصه نخور خودت مریض میشی
اصلا افسرده شدم
همین دیگه بعد زندگیت بهم می‌ریزه شوهرت متوجه میشه میخواد فردا سرکوفت بزنه بهت
پدر مادرم شدن آدمای سمی زندگیم
ببین من یه اخلاقی دارم ذر لحظه عصبی میشم تا شب رها میکنم

توی اون اتفاق سعی میکنم نباشم
من از گلایه هاتو قبول ندارم،خب بیشتر پدر و مادرا همینن،خب با تو حرف نزنم با کی حرف بزنه،بقول قدیمیا یه مادر ۵تا بچه رو نگه می‌داره ولی ۵تا بچه یه مادرو ن
خوش به حالت چقدر خوب
دقیقا والد سمی خیلی روی روح روان فرزندش تاثیر داره من خیلی میبینم توی اینستاگرام
من آنقدر تلاش میکنم برای بهبود زندگیشون.هر کاری از دستم بر بیاد چه خودم چه شوهرم براشون انجام میدهیم تا حال روحیشون خوب بشه.اما فردای همون روز یه چیز جدید پیدا میشه برای حال بد
مثلا اونجا که گفتی لقمه پرید گلوش من چن روز حالم گرفته بود،این یعنی چی درک نمی کنم این یعنی پدر و مادر سمی؟؟
نه منظورم اون نبود منظورم مشکلات بی انتهاشون هست
بازم من اصلا تو ذهنم و سرم نمی گنجه بگی سمی
چون بجای من نیستی
ببینم تو می تونی تو این اقتصاد واقعا با حقوق بازنشستگی سر کنی
والا منم اولین باره میشنوم پدر مادر بشن آدمای سمی
که هرروزت با یه سری از حرفا خراب بشه
این فقط حرف من نیست حرف خواهر و برادرم هم هست چون اون ها هم دارن اذیت میشن
پدر مادر که سمی نمیشن نوع رفتار رو میگن سمی
هیچ پدر مادری برای بچه خودش سمی دیده نمیشه رفتارش ممکنه درست نباشه همیشه نمیشه گفت پدر مادر رفتار درستی دارن
گاهی یه مسئله یه حال بد اونقدر هر روز تکرار میشه تکرار میشه که روزگاری سیاه میشه
به خودت میای میبینی صب تا شب هر روز فقط داری به پدر مادرت فکر میکنی
چرا نباشم؟اتفاقا هستم من با اینکه مامانم هرچی داره و نداره به پسراش میده و من هیچ جایه زندگیش نیستم فقط برا غم و غصش گوش شنوام،همی الانش برا رهن خونمون دنبال جور کردن پولیم،مامانم گرفتار پول شده باز گفتم وامم دربیاد نصفش برا تو،اینارو میگم بدونی همه همینن
نمیتونی به بچت برسی از بس فکرت مشغوله
خب ببین باید تو هم یه حرکنی بزنی همه مشکلات دارن همه نباید توی شرایط بمونی

اگه میتونی روحیه مادرت رو تغییر بده
اگه خودم شاغل بودم و درآمد داشتم تمام حقوقمون میدادم بهشون .اما نمیتونم از شوهرم بخوام
مامان منم خیلی منفی حرف میزد ولی شکر گذاری بهش یاد دادم بهش گفتم بجا غر زدن حرف منفی ی جمله مثبت بگو ببین چقدر حالت خوب میشه حالا ما اگ‌حرف منفی بزنیم مامانم گوشزد میکنه
ببین من روزم موقعی خراب میشه که مامانم ناراحته ن اینکه از حرفاش و گلایه هاش ناراحتشم،اتفاقا وقتی ناراحته به هر بهانه زنگ میزنم بخاطری که یادش بره ناراحتیاش
به خدا به هر دری زدم فایده نداره
من نمیگم خرجشون بده من میگم فرزند باش همین
دقیقا .خب منم حرفم همینه.این که مامانم هر روز از یه موضوعی ناراحته.من بدو بدو میرم و سعی میکنم اون مشکلشو برطرف کنم.اما مسلئل مالیشو نمیتونم
چرا قضاوت میکنید.مگه می‌دونی که من کاری نمیکنم.حداقل نمک روی زخم نباش
شاید از حرفام ناراحتشی ولی یروز برا همین روزا حسرت می خوری
ببین من مادر بزرگم خیلی سخت گیر بود روی بچه هاش روی بیداز شدن زود خوابیدن کار خونه اینکه شوهرت چیزی میگه حرف نزن بگو چشم جواب کسی رو نده

مادر منم الگوش شد مادرش همیشه سکوت میکرد همیشه اروم بود

ولی من روش مادرمو نرفتم جواب مبدم حرف میزنم من خونه مامانم میرم مامانم میگه صب زود بیدار شو 🤣🤣

برطرف کردم هی گفتم نه اومدم استراحت کنم باید تلاش کنی هم خودتو تغییر بدی هم بعضی چیزارو
من تا تونستم ینی تا جایی که روح و روانم ،توانایی بدنیم اجازه داده کمک حالشون بودم و هستم
من قضاوت نکردم من چیزی که می بینمو میگم،چطور ناراحتیای مادر و پدرتونو میگین آزار و اذیت؟؟من واقعا نمی تونم درک کنم ببخشید
قدر پدر و مادر و بدونین
حتی اگه غرغر میکنن
حتی اگه به قول خودتون رو اعصابتون هستن
اما اونا پدر و مادرن
چیزی که هرگز تکرار نمیشه
حب دیگه فقط گوش بده حتما نیازی نیس کاری انجام بدی گاهی گوش کردن بحرف و درد ودل آدما خودش بزرگترین کاریه که در حق یکی میشه کرد
من چرا فک می کردم اگه دختر داشته باشم وقتی دلم گرفت می تونم زنگ بزنم ساعتا باهاش حرف بزنم😂😂
گوش میکنم.ولی تصمیم دارم از این به بعد قرص عصاب بخورم
که همش غصه نخورم
بیخیال بابا بخدا بیشتر مامانا سنشون میره بالا همینن
نمی‌دونم والا
به خدا که عاشقشونم.ولی دلم میخواد سرحال و سرزنده باشن
باور کن همینه
بگن و بخندن
انرژی منفی و غصه و غر زدن فقط عصاب خوردی و حال بد میاره
نمی‌دونم چجوری اینو بهشون یاد بدم
میرم خونه مادر شوهرم از بس که شاد و سرزنده ان کیف میکنم.میگم چی میشد اگه پدر مادرمم اینجوری بودن
می فهمم منظورت چیه ولی شاید واقعا اونام تو سختین شاید هرکاری می کنن بتونن از مشکلات بیان بیرون ولی نمی تونن،شاید اونم دلشون برا خنده و آسایش.‌.برا دوران خوشی که داشتن تنگ شده ولی نمی تونن دیگه
ببین راهی نمی تونی پیدا کنی یکمی از اون حال و هوا دربیان
نمیدونم
عقلم قد نمیده
غصه خوردن کاری برای اونا نمیکنه با خواهر برادرت سعی کنید قابلمه پارتی بگیرین برین خونشون روحیه شون رو تغییر بدین
من برم بچمو بخوابونم
نمی‌خواد خیلی تلاش های گنده کنی خیلی وقتا با یه چیز کوچیک روحیه ادم تغییر میکنه
شما نظراتتونو بگید میام میخونم
عزیزم کسی که این حس منفی رو درک نکرده باشه ممکمه مقصرت کنه و بهت حس بدی بده

کمک کردن به پدر و مادر و غصه خوردن دختر برا مادر فرق داره با اینکه یه نفر دایم بهت انرژی منفی بده
دقیقا مادرشوهر منم همینه عالمو آب ببره اینو خواب،ببین من مادرشوهرم سنش بیشتر از مامانمه ولی مامانم خیلی شکسته تره😔😔
ممم خیلی دلم میخواد من غم خوار مادرم باشم و اون غم خوار من

اما متاسفانه به وضوح دیدم که مادرم غمخوارم نیس تو مشکلاتم نیس و اگرم هس به اجباره نه به دل اینو به وضوح حس میکنم
واسه همین انرژی منفی دادن و با صمیمیت و غم خواری فرق داره

صمیمیت و غم خواری دو طرفه س
ممنه اونقد مامانت از مشکلات برات گفته باشه که تو حتی نتونی درداتو بهش بگی و به عنوان یهدختر که نیاز به مادرش داره هیچ وقت بودن مادرتو حس نکرده باشی
دقیقا خانواده شوهر من عالم و ادم توی سن اینا صدتا مشکلات دارن
اینا هر هفته یع مسافرت یه تفریح یه گردش

جوری زندگی میکنن و خرج می‌کنن آدمی که حقوق ثایت داره و کلی آینده شغلی و مالی اینجوری خرج نمیکنه

فارغ از مشکلات مملکت فارغ از اینکه اینده بیاد پولی پس انداز کنن فقط فکر تفریح و ولخرجی
برخلاف نظر بعضی دوستان اگه شرایطتتو درست برداشت کرده باشم اینجا شما باید به فکر نجات خودت باشی نه مادرت
چون مادرت داره بدون اینکه به امنیت و اسایش تو فکر کنه تمام انرژی منفی شو تو زندگی تو تخلیه میکنه

ایا یه ذره از شادیشو با تو سهیمه؟ یا غمهای تو رو هم به جون میخره

کی اینو گفته که تو باید فدا بشی؟
هرکس میگه این شرایط رو تجربه نکرده
حق داری اول صبی بجای شنیدن صدای خوش و دلگرم کننده مادرت
حرفای منفی شو میشنوی واقعا هم حال آدم گرفته میشه
خودت اگ تونستی حرفو عوض کن تو از حال خوب بچت بگو براش شاید حال اونم بهتر شد
بگو ک وضع مالی برا همه خرابه...
بابابزرگ من مریض شده بود
همش چرت و پرت می‌گفت
مامان بزرگم هر دفعه که غر میزد یه شکر گزاری یادش میداد
می‌گفت خدا رو شکر کن که فلان
بگو الحمدلله که فلان
ذکر بگو
انقد گفت که بابابزرگ من با اینکه آلزایمر داشت اما دیگه مدام تکرار می‌کرد
هر وقت مامانت شروع به ناله کرد تو همین کارو بکن
حتی اگه یادم نگیره در نهایت میگه توام اصلا گوش شنوا نیستی و ول میکنه
دقیقا منم موافقم👌👌
تجدید نظر کن تا چارصباح دیگه بت نگه مامی آرزو سمی، درد دلاتم بیا همینجا بگو دورهمی یه کاریش میکنیم 😄 به دخملی نمی‌خواد بگی اون خودش صدتا داستان داره

و اینکه مادر و پدر مقدس نیستن
درد دل به روز دو روز .نه هر روز انرژی منفی.شادی هاشونو برام تعریف نمیکنن.غصه هاشونو فقط میگن
حتی شادی هاشونم تعریف کنن ولی این حجم از تعریف غصه برا دختری که غمخواره و روش تاثیر میذاره خیلی بده
بعضیا میشنون و تمام. ولی تو همه سلولای بدنت درگیر ناراحتی میشه و خیلی آسیب میبینی

سوالات مشابه