Ooma
فروشگاه لباس نوزادی و کودک اوما
پرسش (1399/05/24):

تجربه ی زندگی با مادرشوهر

خانمهایی که با مادرشوهر زندگی میکنید میشه از تجربه ها تون بگید .ما به خاطر شرایط اقتصادی باید بریم خونه مادرشوهر و من خیلی میترسم که رابطه هامون خراب بشه؟ به نظرتون چکار کنیم که محبت ها از بین نره

تویه یک خونه یا طبقه جدا ؟!
طبقه جدا
سعی کن همیشه خودتو سرگرم نشون بدی، این جوری توقع نداره هر روز بری پیششون
زیاد بهشون رو نده خودتو مشغول کارات کن کلا محدود کن ازشون بهتره
وقتیایی که می دونی بهت سر میزند خودتو گرفتار نشون بده ، زیاد هم رفت و آمد نکن
من الان شاید ماهی یه بار برم خونه شون! قبلاً توقع داشت هرکس میومد خونه شون منم برم
صبح که بیدار میشدم کابینت هارو بهم میریختم خودم و پرکار جاوه میدادم ، الان عادت کرده ، بعضی وقتا که غذا درست میکنم میدم شوهرم براشون ببره
ممنون از همگی
فدات
اما خیلی میترسم توقع ها زیاد بشه
سلام هرکاری میکنی اندازه باشه ن شور شور ن تلخ تلخ ت شیرین شیرین
سلام منم با مادرشوهرم تو یه ساختمون هستیم و کاملا همه چیزیمون جداست ... اصلا تا دعوت نکنه تا چند ماهم پایین نمیرم ...
جدا که خوبه عزیزم
منم تو یه آپارتمان هستیم
اصلا رو ندادم زیاد
توهم رو نده خیلی
من که خیلی راضیم ازشون ... تا دعوتشون نکنم بالا نمیان ... اصلا انتظار ندارن که هرچی بشه برم کمک، از اول نرفتم عادت کردن ... شماهم خودتو دست بالا بگیر هرچی کمتر بری احترامت بیشتر حفظ میشه ...
البته هرخانواده ای اخلاقای خاص خودشونو دارن ولی من تجربمو گفتم
بله ممنون
من سه سال با مادرشوهرم اینا زندگی میکردیم ولی طبقه جدا ،نه خودتو سرسنگین بگیر باهاشون نه خیلی باهاشون قاطی شو ،بحثی چیزی هم پیش میاد خودتو دخالت نده چون اونا یه خانواده هستن فردا باهم اشتی میکنن علی میمونه حوضش ، وقتی هم دستشون ناراحت میشی به شوهرت بگو بهشون بگه خودتو دهن به دهن نکن باهاشون ،من تو سه سالی که پیششون بودم باهاشون مشکل حادی پیش نیومد ولی الان دیگه حاضر نیستم باهم باشیم چون داریم بچه دار میشیم نظرات دخالتا بیشتر میشه و خانواده شوهرمم خیلی قهرقهرو هستن هر چیزی بهشون بگی زودی قهر میکنن منم دیگه حوصله کج دار رفتار کردنو ندارممم.
من زندگی میکنم با مادر شوهر واقعا خیلی بده
واااای یه کلام با مادرشوهر دیوووونه میشی
چیکار میکنن که بده؟
😁😁چقدر نظر های جالبی
دوری و دوستی تامام 😁😎🍆
منم کنار هم همسایه ایم ولی خونه مال اوناست اینجا کاروان سراست میرن ومیان دخالت هم که نگم برات تازه من رو نمیدم رفت وآمد هم ندارم ولی ماشالله اونا کم نمیارن همه کار میکنن علیه من
بستگی به آدما داره
ممکنه تو بری تو یه ساختمون مشکل نداشته باشی ولی از اول رونده و زیاد دم دستشون نباش
ببین منم همسایه ام باهاشون
ولی از اول طوری رفتار کردم که هربار منو میبینن انگار تازه اولین باره همیشه هم در احترامشون بودم چون احترام متقابله بنظرم
شوهرم هربار بخاد میره خونشون ولی من زیاد نمیرم
هربار هم مهمون بیاد خونشون نمیرم چون بد عادت میشن
بنظرم اول با شوهرت حرف بزن که اون بدونه و اونا انتظار بیهوده نداشته باشن.
تو این شرایط بد اقتصادی هییییچ اشکال نداره بری طبقه ی دیگشون
سلام عزیزم...منم با مادرشوهرم زندگی میکنم..طبقه ی جدا البته...ما همیشه باهم خوب بودیم همه چیزمون به جاست..اونا اصلا نمیان بالا..ولی من طاقت ندارم میریم پیششون..اهل دخالت نیستن..حالا شده مثلا میگه مبلاتتو اینجور بچینی خوبه..وقتی بهش فک کروم دیدم درست میگه..
باید به حرفاشون حساسیت نشون ندی..فرض کن مامان خودت دهره باهات حرف میزنه...
من هربار که میرم این نیست که تکراری بشم براشون..با وجود اینکه همیشه سر میزنم احترامم مثل همون روزای اول ازدواجه حتی بگم بیشتر
تازه من دیروز ی خبطی کردم 😅خیلی آروم بهم گفت دیگه فلان کارو اینطوری انجام نده تازه بهمم حق داد که ندانسته اشتباه کردی و ...خلاصه خیلی دوسش دارم
خوشبحالت 😔😔😔
عزیزم من 13 ساله تو یه ساختمانیم، از روز اول حرمت هارو نگه داشتیم، عین مهمان هراز گاهی عصرها میرم پایین ازم پذیرایی میکنه، وقتی خودشم میاد من عین مهمان لزش پذیرایی میکنم، تا در نزنم درو برام باز نکنه داخل خونش نمیرم، سرسنگین ولی کاملا محترمانه
اگه طبقه جدا میری اشکال نداره فقط حد نگه دار هر چیزی به اندازه جو زده نشو.اولش که بعدا دیگه نتونی جمع کنی
اوهم
به دو طرفم مربوطه گاهی یه طرف که بدجنس باشه یا فضول شرایط سخت میشه ولی وقتی اندازه حالیشون باشه هیچوقت مشکل پیش نمیاد
نه زیادی نه اینکه هیچ نری نه زیادی کمک کن که بخواد وظیفه بدونه نه اینکه هیچ محل نده
سلام الهه عزیز زندگی کلا با اقوام حالا هرکی باهر نسبتی خیلی زیاد به اخلاق خودت و اون خانواده بستگی داره اینکه اخلاقاتون باهم بخونه خیلی مهمه .ادم انقد که انتظار داره احترامش کنن همونقدر هم باید احترام بذاره من همسرم تک فرزنده 12 ساله ازدواج کردم خودمونم خونه داریم و دادیم اجاره ولی از اولین روز زندگیمون طبقه بالا مادر شوهرم هستیم و خیییلی راضیم خیلی ها از معایبش میگن ولی من خودم به شخصه واقعا راضیم مادرشوهرم تو بزرگ کردن دخترم خییلی کمک حالم بود من دخترم دوسالش بود پام شکست 3ماه ممنوعیت راه رفتن داشتم خدای من شاهده که مثله مادر خودم بهم رسیدگی کرد من ازش راضیم خداهم ازش راضی باشه البته حرفم پیش میاد ولی وقتی احترام بجا باشه براحتی حل وفصل میشه در کل اندازه نگهدار که اندازه نکوست حد همه چیو نگهدار تا اوناام حد خودشونو بدونن و اصلااا بدید مادر شوهر نبین تا زندگی شیرین بگذره فک کن مادر خودته اگه کاری براش میکنی فک کن واسه مادر خودت کردی انشاالله خدا بهت کمک کنه و زندگی خوش بهت بده عزیزم
الهی امین
ببخشید طولانی شد🙆🙆🙆
امان از شرایط بد اقتصادی که ما را به امتحان سخت زندگی با مادرشوهر مبتلا کرد😧😧😧
سلام عزیزم منم دوسال طبقه ی بالازندگی میکنم خدایی مادرشوهروپدرشوهرم خیلییی خوبن...اصلا اهل دخالت کردن نیستن...اصلا بالا نمیان میگن اذیت میشی توبیاپایین...هربارکمک حالم اصلا منت نمیذاره چهارماه اول بارداری ناهارو شامو صبحونمو پایین بودم...وقتی میرم پایین میگه دست به هیچی نزن....خیلییی راحتم توخونش پارسال تصادف کردم خدایی تتدوماه ازم مراقبت میکرد غذابرام درس میکرد کارای خونمو انجام میداد...ازشون راضیم خدایی...اونام منو خیلییی دوس دارن چون دخترندارن تنهاعروسشونم...هرچی برای خودشون میخرن برای منم میخرن...اگ خونوادمم بیان خیلیی احترام میزارن ومزاحممون نمیشن...میگن راحت باشین...اگ صداش نکنم اصلا نمیاد بالا
به نظرمن همه یکی نیستن...مامانم همیشه میگن مادرشوهروپدرشوهر مث یه قابلمه ی دربسته میمونن همه جوره هوای پسروعروسشونو دارن
خوش به حالتون چرا من اینارو میشنوم احساس میکنم خواب میبینم خیلی خوشحال میشم و ازیه طرفی هم غصه میخورم برا خودم ایشالله سلامت باشن واستون
وای وای افتضاحه ،خیلی بده
ببین من کلا ادم بدبخت و بی سر زبونیم
ازاونایی ک بهش چیزی بگن حالاحالاها ج نمیده و فقط سرشو میندازه پایین و میریزه توخودش
وااااای ۳سال پیش مادرشوهر نشستم ، توطبقه جدا
خدا شاهده دوبار دست ب خودکشی زدم،ولی عمرم ب دنیابود😭😭😭🤣🤣
جونمو ب لبم رسوندن، رابطمو باشوهرم ک داغون کرده بودن
بعد ۳سال ک خونه خریدیم، بعد این که احترامات از میون برداشته شد و شوهرم حساااابی باحانوادش درگیر شد و کلی دادگاه و دادگاه کشی....ازاونجا دراومدیم
الانم ۲ساله کلا باطرف شوهر قطع رابطه ایم و زندگیمون آرومه خداروشکر
من دوس ندارم بچه‌ای رو از پدرمادرش جدا کنم، ولی خودشون باعث شدن، کاری کردن ک پسرسون پا ب فرار بزاره
اووووف، من اگه خانواده شوهرم اینطوری بودن ک رو تخم چشمام میزاشتمشون
بیشتر خونه خودتون باشین ، آخر هفته دیدار کوتاه، کرونا هم بهانه خوبیه برا رفت و آمد کم، رفت و آمد کم باشه، مشکل پیش نمیاد ان شاءالله
مادرشوهرمن هرمهمونی میومد براش ، من باید میرفتم پایین و همه کاراشو من میکردم، وگرنه ی قیامتی میکردن ک بیا و ببین
یسره تنها میشد میومد بالا، تو همه کارامون دخالت میکرد
وای ب اون روزی ک خانوادم و فکوفامیلام میومدن، از دماغم نیریخت بیرون بخدا
فردای پاتختی، فرشارو چیزو ریخت بیرون و شست، وااای منو وادار کرد پاب پاش بشورم
خدایا اون روزای کوفتی یادم افتاد
تلفنی چیز حرف زدنی ،باید ی سوراخ موشی چیزی پیدا میکردم واسه حرف زدن، ک صدامو نشنوه
وقتایی ک ما میرفتیم بیرون، میومد خونه و زندگیمو میگشت
من ب شوهرم میگفتم باور نمیکرد میگفت توهم زدی
یبار شیشه آبو پرکردم جلوجشم شوهرم گذاشتم پشت در ک در باز شد آب بریزه و رفتیم بیرون،فقط میخاستم شوهرم حرفمو باورکنه
اومدیم دیدیم آب ریخته زمین
بعد اون شوهرم کلا باهاشون چپ افتاد و تازه فهمید من جی میگم
دقیقا مثله من من هفت سال بودخودشون تو یه خونه زندگی کردم فقط یه اتاق داشتم تا میرفتیم یه جایی همه ی اتاق رو میگشت منم پشت درم اویز لباس بود یه دونه از لباسارو انداختیم پایین در و دروبستیم بعد رفته بود اتاق فک کرده خودش باعث شده بیفته گذاشته بود سرجاش اونموقع دیگه مطمئن شدیم تواون هفت سال اصلا بچه دار نمیشدیم تا اینکه خونمون رو جدا کردیم بعد یه سال تو خونه ی خودمون من باردار شدم ببینم چ به سره اعصابم اومده بود
ممنون عزیزم..الهی
مادرشوهرم میگه وقتی عروس میاری دیگه اون عروست نیست میشه دخترت باید بهش محبت کنی
نه خونواده ی مادرشوهرم بیاد بهم نمیگه بیا...خودم صداشونو بشنوم اگ حال داشته باشم میزم پایین...بعد میگه بشین کمک نکن اذیت میشی اما من بازم کمکش میکنم
چقد خوب خداروشکر خیلی خوشحال شدم چشم بد دور باشه ازتون
ممنون عزیزم‌همچنین😘😘😘
قربونت💋💋💋
ممنون از همه تون برای منم دعا کنید هرچی خیره پیش بیاد
ان شاالله عزیزم توکل کن بخدا
بستگیبه اخلاقای دو طرف داره. من هیچیو ب دل نمیگرفتم. ادم گاهی با مادر خودشم ممکنه نسازه و عقاید دو نفر هیچوقت مث هم نیس . اما هییییچی مث محبت کردن مشکلات رو حل نمیکنه. من هم خودم خوبم هم مادر شوهرم مهربونه ماشالله. 9 ماه تو یکی از اتاقای خونه بودم الانم 3 ساله طبقه بالاشون نشستم. هیچوقت ب مشکل بر نخوردیم.
همیشه محبتتو ب زبون بیار. من از همون اولم بش میگفتم مامان تو هم رفیقمی هم مادر عشقم اگر گاهی مسیرمم اشتباه بود بهم بگو. و واقع مث یه مادر واقعیه . عین خود مادرم 😗.
بنظر من محبت کنی
محبت میبینی
کارای خونه هم در توانت کمکش کنی چیزی ازت کم نمیشه هر جا هم خسته شدی راحت مث اینکه به مادر خودت بگی باهاش درمیون بزار.
منم تو ی حیاطیم ولی خونه هامون جداس
مهموناشون اومدنی ک اصلا نمیرم ولی خواهرشوهرام اومدنی هر وقت حال داشته باشم میرم اونجا اونم دلم بخاد کار میکنم دلم نخاد از جام تکون نمیخورم
خونه منم اصلا نمیان بعضی اوقات مادرشوهرم میاد ی سر میزنه
بیشتر تو حیاط همو میبینیم ن من میرم خونشون نه اونا میان بعضی اوقات حوصلم سر رفتنی میرم اونجا
از اول اینکارو کردم عادت کردن دیگع